تبلیغات فرهـنگهای فـلات مرکزی
فرهـنگهای شمال غربی ایران 5487
تپه سیلك
تپه جنوبی " سیلك " با مساحتی بیش از دو هكتار در سه كیلومتری جنوب شرقی شهر كاشان معرف دوره های سوم و چهارم سیلك است. اگر چه از لحاظ فرهنگی دوره سوم سیلك ادامه دوره دوم در تپه شمالی است، اما پیشرفتهای چشمگیری كه در امور فنی نصیبصعنعتگران ساكن آن شد، این دوره را از دوره های پیشین و بعدی، یعنی دوره های دوم و چهارم به گونه ای بر جسته جدا و متمایز می سازد.
دوره سوم از هشت لایه استقرار تشكیل شده است. 5487 اواسط این دوره كه همزمان با دوران شكوفایی صنعت و فن در سراسر فلات مركزی است، پیشرفتهای شگرفی را در صنایعی همچون سفالگری و فلزكاری به نمایش می گذارد. از زمان لایه چهارم از دوره سوم، به علت افزایش تقاضا برای سفال و گسترش مبادلات تجاری كه نیاز به وسایل حمل و نقل كالا را بیشتر می كرد، سفالگران سیلك برای تولید سفال انبوه دست به اختراع چرخ سفالگری زدند. این زمان در حدود 4500 ق.م. بود. اما، بزرگترین رویداد در ایجاد تحولات صنعتی، تجاری، سیاسی و اجتماعی در عصر باستان را كه راهگشای پیدایش تمدنهای بزرگ و ظهور امپراتوریها شد، كشف فلز و ذوب آن بود. این تحول عظیم صنعتی نخستین بار و به طور تقریبا" همزمان در دو منطقه مركزی آناتولی درتپه " چایونو " و در فلات مركزی ایران در تپه " قبرستان " قزوین در حدود اواخر نیمه اول هزاره پنجم ق.م. و یكی دو قرن بعد در " تل ابلیس " در استان كرمان به وقوع پیوست. در " سیلك " صنعتگران با ذوب مس و ریختن آن در قالبهای باز، ابزارها و ادوات متعدد و گوناگون مانندتبر، چكش، كلنگ یك سر، كلنگ دو سر، تیغ خنجر، سوزن، سنجاق، اسكنه و قلم تولید كردند و آنها را جایگزین نوع مشابه سنگی یا استخوانی آن نمودند.
5487
در حفریات تپه " قبرستان " در هشت كیلومتری شمال روستای سگزآباد در دشت قزوین، دو كارگاه ذوب مس همراه با چندین نوع قالب باز، چند نمونه كوره مس و مقدار زیادی سنگ اكسید مس به دست آمد.
ساكنان تپه قبرستان در تمامی طول دوره دوم ( همزمان با لایه های چهارم و پنجم از دوران سوم سیلك ) در خانه های یك، دو و یا سه اتاقی می زیستند. در میان خانه ها چند كارگاه سفالگری و فلزكاری نیز شناسایی شد.اما بزرگترین اثر معماری ساختمانی وسیعی است با دیوارهای ضحیم ویك حیاط مركزی و 9 اتاق كه به احتمال زیاد نشان دهنده نوعی حكومت و یا نظام اداری در اواسط هزاره پنجم ق.م. در فلات مركزی ایران است.
محوطه های شناخته شده دیگر این فرهنگ عبارت اند از : تپه حصار " در سه كیلومتری شرق شهر دامغان، چشمه علی در شهر ری " ، مرتضی گرد" در حدود پنج كیلومتری جنوب چشمه علی و در سمت راست جاده ری به عباس آباد در فاصله 9 كیلومتری از تهران، " قره تپه " شهریار به فاصله حدود 20 كیلومتری جنوب غربی تهران .
مبانی سیاسی فرهـنگی، پـایه گـذاری دولت ماد
ایران در هزاره اول ق.م.
بررسی جامع تاریخ و فرهنگ و جغرافیای ایران را در دوران ماد می توان به اعتباری مشكل ترین و پیچیده ترین بخش از دورانهای تاریخی این سرزمین به شمار آورد. وجود نظریه پردازیهای پژوهشگران مختلف كه هر یك در زمینه أی خاص ، چون زبان شناسی ، نژادشناسی ، دین شناسی و… صاحب نظر بوده و از دیدگاه خود با موضوع برخورد كرده اند از یك سو ، و نیز نظرات پژوهشگرانی كه كار خود را متوجه بخشهای خاصی از مجموعه جامعه ایران هزاره اول ق.م. ، مانند ایلامیان ، ماناییها ، اورارتوها و یا تمدنها و دولتهای همجوار چون آشور و بابل ساخته اند ، از سوی دیگر عامل موثر در ایجاد پیچیدگی و دشواری مسیر پژوهش گردیده است . این پیچیدگی بدان جهت است كه عمده این پژوهشگران كوشیده اند تا هر چه بیشتر بر موضوع مورد نظر خود تاكید كنند و با مرزبندیهای بسیار مستحكم ، به هر بخش به عنوان واحدی مستقل در تمامی ابعاد بنگرند . عجیب آنكه با ورود به دوران هخامنشی ، این نحوه برخورد به میزان غیر قابل تصوری دگرگون گردیده و با نگاهی جامع و فراگیر به آن برخورد شده است .
اما ، با توجه به اینكه دانش باستان شناسی در این مورد بیشتر و بهتر از علومدیگر می تواند اظهار نظر كند ، در كل بررسیهای این دوران باستان شناسی نقش عمده و اساسی بر عهده ندارد.
در میان نوشته های مختلف ، بیش ازهمه رساله مختصر هرودوت است كه با وجود همه ایرادهای وارد بر آن، آگاهیهای قابل ملاحظه ای درباره مادها به دست می دهد، به ویژه درباره دوران مهم شكل گیری و گسترش آن دولت یعنی زمانی كه منابع آشوری آن را مسكوت گذارده اند .
در قرنهای آغازین هزاره اول پیش از میلاد تا زمان استقرار دولت قدرتمند ماد در دهه آخر قرن هفتم ق.م. در بخش وسیعی از شمال ، غرب ، جنوب غربی و قسمتی از جنوب فلات ایران ، با نام قومها و دولتهایی چون مانایی ها ، سكاها ، كاسپی ها ، اورارتوها ، كاسی ، ایلامیها ، سومریها ، پارسها و … برمیخوریم كه در جریان درگیریهای منطقه غرب فلات ایران بین خود و یا با آشوریها – به عنوان حكومتهای منطقه ای و قومها و طایفه های قدرتمند – حضوری فعال داشته اند . در همان هزاره اول ق.م. برخی از این قومها را با نامهای دیگری كه از پیشینه ای بسیار كهن در منطقه برخوردار بودند ، می خواندند ، چنانكه " اورارتوییان" و مردم ماننا ، ماد را " گوتی " می نامیدند .
گوتی ها در كنار لولوبی ها ، میتانیها ، ایلامیها ، كاسی ها و كاسپی ها از جمله ساكنان كهن فلات به شمار می رفته اند كه با نام و آثار آنان از هزاره سوم پیش از میلاد ، در منطقه آشنا هستیم .
5487برای شناخت جامع فرهنگ و تمدن دوران ماد كه تاثیری بنیادین بر دورانهای بعد و به ویژه عهد هخامنشیان گذارده است ، آگاهی بر وضع این اقوام و دولتهای منطقه ای گریز ناپذیر می باشد . به ویژه آنكه گروهی از تاریخ نویسان بر حسب گرایشهای خاص خود درباره اصل و منشاء هر یك از این قومها و منطقه حكمروایی، زبان و تمدن و رویدادهای مربوط به آنان ، به گونه ای مطلب را عنوان كرده اند كه خواننده بدون توجه به موقعیت جغرافیایی آنان و وسعت حوزه اقتدارشان چنان می پندارد كه هر یك به صورت جزیره ای جدا از دیگران و با اصل و منشئی متفاوت ، صاحب فرهنگ و تمدنی از ریشه ویژه و مستقل بودنده اند. ولیكن در اصل، عمده آنان اقوامی بوده اند كه در منطقه هایی نه چندان وسیع – در مجاورت هم – هر یك در زیر چتر قدرتهای سیاسی قومی و قبیله ای خود – توانسته بودند حكومتهای محلی كوچك یا متوسطی را تشكیل دهند .
شكی نیست كه قدرتهای چون ایلامی ها، كاسی ها و میتانی ها در طی دورانی طولانی از توانمندیهای فراوان سیاسی و تمدنی شكوفا برخوردار بوده اند . چنانكه اورارتوها از حدود 900 ق.م. نزدیك به سه سده توفیق یافتند كه به مرحله ایجاد یك دولت مطرح با آثاری ارزشمند در منطقه برسند و با نیرویی چون آشور، درگیر شوند .
5487حال، با این مقدمه جا دارد تا مرور كوتاهی بر چگونگی حضور و زندگی و پیوندهای برخی از این اقوام نامدار منطقه داشته باشیم . اقوامی كه از آخر سده هفتم ق.م. به بعد ، از وحدت و اجتماع آنان گسترده ترین و مقتدرترین دولت زمان به نام دولت ماد پدیدار گشت . دولتی كه مهرف فرهنگ و تمدنی شكوفا ، با برخورداری از یكدستیها ، هماهنگیها و پیوندهای چشمگیر است .
لولوبی
لولوبی ها در بخش وسیعی از بالای رود دیاله تا دریاچه اورمیه اسقرار داشتند ، كه در كتیبه های آشوری از ناحیه حكمرانی آنان ، با نام "زاموا" یاد شده است . آنان از هزاره دوم ق.م. از این قوم كهن ترین نقش بر جسته ایران در سر پل زهاب پدیدآمده است كه به نام نقش " آنوبانی نی" معروف است .
از مهمترین ویژگیهای این نقش ، تصویر اولین نفر از شش شخصیت كنده شده در زیر تصویر است كه لباس و كلاه آن به طور كامل همان است كه در نقش برجسته های تخت جمشید ، شخصیتها و افسران مادی در بردارند . به عبارت دیگر، در طول نزدیك به دو هزار سال ، فرهنگ بخش وسیعی از فلات در زمینه هنر پوشاك ، تداوم داشته است .
گوتی ها
گوتی نام مردانی بوده است كه در همان هزاره سوم و دوم پیش از میلاد در شرق و شمال غربی منطقه سكونت لولوبی ها ( در منطقه آذربایجان و كردستان ) می زیسته اند . از این مردم ، نقش برجسته معروف " هورین شیخان " در بالای رودخانه دیاله شناخته شده است كه تركیب و موضوع صحنه ، شباهت بسیار به نقش كنده " آنوبانی نی " داشته و حدود زمانی آنها نیز ، به هم نزدیك دانسته شده است . از دیگر آثار مربوط به گوتی ها ، سر مجسمه مفرغی به دست آمده در همدان است كه آن را به یكی از شاهان گوتی در حدود سده های پایانی هزاره دوم ق.م. نسبت داده اند . از نظر انسان شناسی ، ریخت چهره این مجسمه و تصویر كماندار هورین شیخان را " كسون " با تیپ كردان منطقه زاگرس و " ا.ت.آمی " انسان شناس فرانسوی با آذربایجانیان و " ژرژكنتنو" با كاسی ها یكسان دیده اند .
میتانی ها
این قوم در هزاره دوم ق.م. در قسمت غرب فلات ، از موقعیت برجسته ای برخوردار بوده و در حدود 1500ق.م. دولتی قدرتمند كه از دریای مدیترانه تا كوههای غربی آذربایجان و زاگرس امتداد داشته است، تشكیل می دادند . سپس ، آنان شمال بین النهرین را نیز به سرزمین خود پیوند دادند .
نخست ، پایتخت آنان شهر واشوگانی ( Vashuganni ) در محل راس عین ( در خابور امروزی ) بود . سپس به آرپخا ( Arrapkha ) در كركوك انتقال یافت . میتانی ها را آریایی دانسته اند .
یك دسته از اقوام هند و اروپایی كه ظاهرا" بیشتر آنان از افراد جنگجو بودند ، از قفقاز عبور كردند و تا انحنای بزرگ شط فرات پیش راندند . این عده با هوریان ( بومیان آن ناحیه كه قومی از اصل آزیانی بودند ) ممزوج شدند و پادشاهی میتانی را تشكیل دادند . این دسته ، محل سكونت خود را تا بین النهرین شمالی توسعه دادند و آشور را محدود كردند و مساكن قوم گوتی را نیز ( كه در دوره های شمالی زاگرس واقع بود ) به قلمرو خویش افزودند. همچنین ، مصر را متحد گردانیدند و مقتدرترین فراعنه ، با دختران پادشاهی میتانی ازدواج كردند. میتانی ها نه فقط از نظر قدرت سیاسی و نظامی ، بلكه از نظر سامان دهی اوضاع اجتماعی و تدوین قوانین نیز، از موقعیت چشمگیری برخوردار بودند . متنهای حقوقی به دست آمده از " نوزی " یا " یورگان تپه " ( Urgantepe 5487) در جنوب غربی كركوك درباره قوانین مربوطه به زناشویی ، بچه دار بودن یا نبودن ، هبه و واگذاری اموال ، ارث و قوانین كیفری و مجازاتها و مذهب آنان ، اطلاعات جالبی در اختیار می گذارد.
كاسی ها
از حدود هزاره سوم ق.م. به بعد ، این مردم به اعتباری ، نخست در زمینهای جنوب غربی دریای كاسپین ( خزر ) و بعد در دامنه های سلسله زاگرس ، ساكن بودنده اند. مردم ناحیه لرستان كنونی را بازماندگان كاسی ها می دانند. در نوشته های عاشوری ، از آنان با نام " كاسی" ( Kassi ) یاد شده است. نام هگمتانه یا همدان را آشوریها پیش از دوران مادها " كار- كاسی" به معنی شهركاسیان می نامیدند . همچنین ، نام شهرهای قزوین و كاشان و دریای كاسپین را بر گرفته از نام این قوم می دانند.
درباره نژاد كاسی ها و پیوندشان با آریاییها، نظرات مختلفی وجود دارد . برخی ، آنان را " آریایی" و برخی دیگر " آزیانی" گفته اند . توده جمعیت ( كاسی ) كه در اصل آسیایی بودند، در آغاز هزاره دوم ق.م. به توسط هند و اروپاییان كه حكومتی اشرافی و نظامی با جمعیت اندك تشكیل داده مجاز شدند كه خود را در میان طبقه حاكم جای دهند .
همچنین ، از نام بعضی خدایان كاسی پیداست كه ارتباط خاصی میان آنان و نژاد هند و اروپایی وجود داشته است .
اورارتوها
در سده های آخرین هزاره ق.م. نیز با نام پرآوازه حكومتها و اقوامی در غرب فلات و منطقه ای كه بعد مركز عمده دولت بزرگ ماد را تشكیل دادند، برخورد می كنیم كه همه در جریان یك رویداد مهم تاریخی دنیای كهن ، از دهه آخر قرن هفتم پیش از میلاد به بعد ، با نام دولت و تمدن ماد به زندگی خود ادامه داده اند. عمده آنان عبارت بودند از : اورارتوها ، مانایی ها ، سكاها و سیمری ها . از این چهار گروه ، اورارتوها از نظر تشكل سیاسی و سازماندهی به صورت یك دولت و به جای گذاردن آثار تمدنی ، به ویژه معماری ، از دیگران شرایط ممتازتری داشته اند . این دولت در حدود سده نهم ق.م. از اتحاد تعدادی از طایفه ها در پیرامون دریاچه وان با مركزی به نام " توشیا " سامان گرفت . در زمانهای بعد ، از یك سو تا دریاچه وان و از سوی جنوب تا حوضه های رودخانه های دجله و بخش بالای فرات و گه گاه بخش هایی از آذربایجان كنونی را در برداشت .
زبان اورارتویی را از گروه زبانهای " آسیانی " دانسته اند كه با زبان " هوریها " همگروه بوده است . مهمترین ایزد آنان " خالدی " نام داشت . اورارتوها در كار معماری ، فلزكاری و ایجاد كانالهای آبیاری توانمندیهای بسیار داشتند . ساكنان سرزمین اورارتو در شكل بخشیدن به هنر دوران ماد و سپس هخامنشی ،چون دیگر اقوام ساكن فلات نقش موثری را بر عهده داشته اند . دولت اورارتو ، در آغاز دهه آخر قرن هفتم پیش از میلاد به اطاعت اتحادیه مادها در آمد .
مانایی ها
مانایی ها از اقوام صاحب نام و نشانی بودند كه در ناحیه ماد آتروپاتن یا آذربایجان كنونی، در سده های نخستین هزاره اول پیش از میلاد تا زمانی كه جزیی از دولت بزرگ ماد گردیدند، از جمله دولتهای منطقه ای به شمار می رفتند. ویژگیهای قومی جامعه مانایی را چنین دانسته اند : مقارن هزاره نخست ، مخلوطی از طوایف مهاجر و بومی – قفقازی و آریایی – به نام مانای در نواحی جنوب شرقی دریاچه اورمیه تا حدود جنوب غربی خزر ، به خصوص بین حدود مراغه تا بوكان و سقز امروزی سكونت داشتند .
بیشتر پژوهشگران برآنند كه مانایی ها شامل اتحادای از طوایف منطقه بودند و خود از گذشته جزئی از سازمانهای حكومتی لولوبی – گوتی را تشكیل می دادند . آنان با پیروزی بر دیگر اتحادیه های منطقه، دولت مانا را پایه گذاری كردند . آشوریها به طور بی امان ، در فرصتهای مختلف برای حمله و غارت ، به سرزمین مانا حمله می بردند و در هر یورش در پی ویرانگری خود ، جمعی را به اسارت می گرفتند كه حضور صنعتگران و هنرمندان مانایی در میان آنان، غنیمتی گرانبها برای آشوریان به شمار می رفت. آنان از وجود این اسرا در كار رونق شهرهای آشور ، به ویژه نینوا بهره می جستند . میان مانایی ها و اورارتوها نیز با وجود پیوندهای بسیار نزدیك فرهنگی ، بر سر گسترش منطقه نفوذ سیاسی درگیریهایی وجود داشت .
مانایی ها ، هم از نظر اقتصادی ، هم از نظر آفرینش آثار هنری ، صاحب توان و رشد فرهنگی والایی بودند . به همین دلیل ، در زمان ایجاد حكومت قدرتمند ماد ، سرزمین مانا به اعتباری قلب و مهمترین كانون فرهنگ و تمدن امپراتوری را در بر گرفت .
مسلماً مانای پیشین ، مركز اقتصادی و فرهنگی حكومت ماد بود . این ناحیه از دیگر نواحی ماد از لحاظ اقتصادی پررونق تر بود و در آن ، آبادترین كشتزارها و بیشه ها وجود داشت .
مبنای اقتصاد مانا را دامپروری و گله داری تشكیل می داد . مانایی ها در خلق آثار هنری ، در زمینه معماری و فلزكاری وسفالگری و به ویژه آثار تزیین طلا و آجرهای نقش دار ، از اعتبار و هنروالایی برخوردار بودند . تاكنون ، در سه محل با انجام كاوشهای باستان شناسی آثار با ارزشی كه به نام مانایی شهرت دارد به دست آمده است . این سه محل ، عبارت اند از : زیویه ، حسنلو وقلایچی . قلعه زیویه در 54 كیلومتری جنوب شرقی سقز و در شمال روستایی به همین نام ، حسنلو در 9 كیلومتری شمال شرقی نقده و 12 كیلومتری جنوب غربی دریاچه اورومیه و قلایچی در حومه بوكان واقع شده اند.
آثار هنری پرارزش و مشهور به دست آمده در زیویه و حسنلو ، از نظر نشان دادن پیشرفتهای خیره كننده فرهنگ و تمدن فلات ایران در هزاره اول ق.م. دارای اهمیتی بنیادین هستند . كاوشهای انجام شده چند سال اخیر در قلایچی و به دست آمدن بنایی كه به احتمال نیایشگاه مردم منطقه بوده است ، از نظر بیان ارزشهای هنر معماری ، از جمله كاربرد آجرهای نقش دار گوناگون، حكایت از تواناییهای آفرینش هنری ساكنان بخش غربی ایران در هزاره اول ق.م. دارد. در حقیقت ، این شیوه را از تمدن كهن تری در فلات، ( ایلامیان ) به ارث برده و آن را به اوج شكوفایی رسانده بودند .
دولت مانا دردهه نخست سده هفتم ق.م. جزئی از دولت بزرگ ماد به شمار می رفت . دو گروه دیگر یعنی سكاها و سیمری ها از نظر نژادی و زبانی ، با مادها از یك بن و ریشه بودند . در حال حاضر با توجه به اطلاعات كمی كه در دست داریم ، غیر ممكن است بتوانیم مادی ها را از سكایی ها و سیمری ها جدا نماییم . زیرا فرهنگ و تمدن این اقوام كاملا" به هم بستگی داشته است . این عقیده را هر تسفلد پس از مطالعه نقوش برجسته تخت جمشید اظهار كرد و از آن دفاع نموده ، ولی امروزه ما با كمال اطمینان می توانیم آن را بیان كنیم .
سـلـجوقـیان
دولت تركمانان سلجوقی ، یكی از وسیعترین و قویترین و پایدارترین دولتهای بوده كه از سال 429 ه.ق. كه سال پیروزی طغرل سلجوقی بر سلطان مسعود غزنویی در دندانقان سرخس است – تا سال 590 ه.ق.- كه سال سقوط آخرین پادشاه سلجوقی به دست اینانج است – ادامه داشته است .
تحكیم موقعیت دولت سلجوقی ، به دو دلیل عمده صورت گرفته است : نخست آنكه برای اداره این دولت پهناور – كه از ماورای سیحون تا سواحل مدیترانه و از عمان تا تفلیس گسترش یافته بود – از جناح ایرانی فارسی زبان برای تدوین ادارات دواتی ( دواوین ) و تعیین وزیران و همكاران اداری استفاده كردند . طبعا" ، مقاومتی در برابر آنان كه اصولا"ترك ( تركمان ) بودند و به زبان تركی نیز سخن 5487 میگفتند پیش نیامد. وزرای معروف آنان عبارت بودند از : عمیدالملك كندری ، خواجه نظام الملك طوسی، مجد الملك قمی، شرف الملك خوارزمی ، سعد الملك آبی ، شرف الدین انوشیروان خالد كاشانی و امثال آنان . دلیل دوم ، موقیعت دولت سلجوقی بود . البته ، به علت اضطراری كه خلیفه عباسی ( القائم لامرالله ) در استفاده از نیروهای تركمان دچار آن شده بود ، ناچار حكومت آنان را به رسمیت شناخت و بغداد نیز در همه موارد ، آنان رامورد تایید و تجلیل قرار می داد .
این تایید بر اساس آن صورت گرفت كه امیری از امرای دیلمیان فارس به نام " ارسلان بسا سیری " ( اهل فسا ) كه خود شیعه اسماعیلی بود ،بر بغداد تسلط یافت . وی خلیفه القائم را از شهربیرون راند و خود به منصب حكومت نشست و در بغداد خطبه به نام خلیفه فاطمی مصر المستنصربالله خواند .
خلیفه القائم كه در تبعید به سر می برد ، از طغرل – نخستین پادشاه سلجوقی – كمك خواست . طغرل هم تازه در خراسان پایدار شده ، سلاطین غزنوی را از خراسان به هندوستان رانده و نیشابور را پایتخت قرار داده بود . وی ابونصر كندری ( نیشابوری ) رابه وزارت انتخاب كرده و در رقابتهای خانوادگی بر برادر خود ، ابراهیم ینال ( در همدان ) ، پیروز شده بود . همچنین ، آل زیار را برانداخته و با شكست نوشیروان پسر منوچهر بر گرگان و مازندران تسلط یافته و خوارزم را در سال 434ه.ق. به دست آورده بود . سال بعد (435 ه.ق. ) 5487 با حمله به ری و بلاد عراق ،آل كاكویه و آل بویه را نیز از این سرزمین بیرون كرد و نیروهای كه به سرداری برادرش قاورد به كرمان فرستاده بود ، توانستند آخرین حكمران ال بویه ( بهرام بن لشكرستان ) را از فارس و همچنین كرمان بیرون رانند .
بدین طریق ، روزی كه طغرل متوجه بغداد شد ( 447 ه.ق. ) قسمت عمده سرزمین خراسان بزرگ ماوراءالنهر و كرمان و گرگان و مازندران و ری و همدان و فارس در قلمرو و اختیار او قرار گرفته بود .
پیروزی او بر ملك رحیم دیلمی كه فرمانده ظاهری بغداد بود ، و ارسلان بساسیری كه شهر را فتح كرده بود ، خیلی زود و ساده صورت گرفت در رمضان سال 447 ه.ق. در بغداد خطبه به نام طغرل سلجوقی خواندند. او نیز خلیفه (القائم) را از تبعید گاه به بغداد آورد و دوباره بر تخت خلافت نشاند. خلیفه با برادرزاده طغرل، یعنی دختر داود ( و خواهر آلب ارسلان)، ازدواج كرد و خود طغرل نیز دختر خلیفه را به زنی گرفت. بدین طریق، پیوند خانوادگی میان سلجوقیان و خلفای اسلامی بر قرار شد. مقاومت بساسیری در سال 451 ه.ق. به جایی نرسید و در آخرین 5487 جنگ شكست خورد ( حدود كوفه ) و كشته شد . سر او را پیش خلیفه در بغداد فرستادند .
اصولا" ، تركمانان از سالها پیش – بعد از مهاجرت از آسیای مركزی – به توافق و اشاره سلطان محمود غزنوی در حوالی سرخس و ابیورد ساكن شده، و عموما اسلام را قبول كرده بودند. جد آنان ، سلجوق بن دقاق ، در اواخر عهد سامانی از قرلق ( خلخ ) به حوالی جند ( كنار سیحون ) آمده بود . پسرش میكائیل كه در جنگها به قتل رسید ، سه پسر داشت : یبغو ، جغری و طغرل. به علت عدم رعایت موارد قراردادی كه آنان با سلطان محمود بسته بودند، ارسلان بن سلجوق به زندان افتاد. وی در هند بود تا او را نجات دادند. طغرل پسر میكائیل بن سلجوق بود كه سلسله سلجوقی را تشكیل داد و تا رمضان 455 ه.ق. سلطنت كرد ، در این سال در حوالی ری ( طجرشت ، تجریش ) در هفتاد سالگی در گذشت . وزرای او ، ابونصر عمیدالملك كندری و ابوالقاسم جوینی ( سالارپوژگان ) بودند . نام اسلامی طغرل ، ابوطالب محمد بود و از طرف خلیفه عباسی ، لقب ركن الدین را به دست آورد .
جانشین طغرل كه آلب ارسلان، برادرزاده اش (پسر جعفری) بود، نام اسلامی محمد داشت و ده سال سلطنت كرد. وزیر او، ابو علی حسن بن اسحق معروف به خواجه نظام الملك، شهرت تمام دارد كه بعد از قتل عمیدالملك در ذیحجه 456 ه.ق. به وزارت انتخاب شد.
در زمان آلب ارسلان بود كه فتح ارمنستان صورت گرفت و گرجستان و ابخاز جزو قلمرو سلجوقیان گردید (456 ه.ق.)، همچنین ، سپاهیان سلجوقی در شمال تا خوارزم پیش رفتند و در شرق به بلخ رسیدند ( 458 ه.ق.). قاورد، برادر آلب ارسلان ، به كرمان تاخت و فارس و كرمان را تا حوالی عمان و طیس ( چاه بهار ) تسحیر كرد . وی همان است كه سلسله ای به نام سلجوقیان كرمان تشكیل داد كهحوزه حكومتی آنان ، از حوالی قندهار تا طیس . جرون ( بندر عباس) و داراب و طبس ( خراسان ) توسعه پیدا كرد . آلب ارسلان به سال 462 ه.ق. به آسیای صغیر تاخت و امپراتور روم شرقی " رمانوس دیو جانوس " را در حوالی ملاذگرد ( مابین دریاچه وان و ارز روم ، شمال اخلاط ) شكست داد. پس از آن، مصالحه ای بین او و امپراطور روم صورت گرفت كه از دخالت رومیان در ارمنستان كاست و زمینه را برای پیشرفت بعدی تركان سلجوقی در آسیای صغیر و پیداشدن دولت مستقل سلجوقیان آناتولی فراهم ساخت .
آلب ارسلان در ششم ربیع الاول سال 465 ه.ق. در حالی كه در راه خوارزم نسبت به یكی از كوتوال آن ولایت خشم گرفته بود ، به دست همان كوتوال ( قلعه بان ) ، به نام یوسف خوارزمی ، به ضرب دشنه از پای در آمد . نعش او را در مرو – كه حاكم نشین دولت سلجوقی شده بود – به خاك سپردند . جلال الدین ابوالفتح حسن ، معروف به ملكشاه ، فرزند آلب ارسلان، به كوشش خواجه نظام الملك به سلطنت رسید. او نه تنها بر آشوبهای داخلی، از جمله حمله قاورد – پادشاه كرمان – به همدان پیروز شد ( در همدان ) ، بلكه بیت المقدس را نیز در سال 463 ه.ق. تسخیر كرد و شام را در سال 472 ه.ق. با محاصر دمشق به دست آورد و دیاربكر را در سال 477 ه.ق. تسخیر كرد . پس از آن سپاهیان وی به انطاكیه رسیدند و بنا به روایت معروف ، " اسبان را از دریای روم ( مدیترانه ) آب دادند ". دو سال بعد حلب نیز به تصرف ملكشاه در آمد . ماوراءالنهر نیز در سال 482 ه.ق. تسخیر شد و سمرقند و اوزكند و كاشغر تحت تسلط او قرار گرفت . این همان سفری است كه گویند كرایه ملاحان جیحون را خواجه نظام الملك بر خراج انطاكیه حواله نوشت تا وسعت مملكت و روانی سكه و آزادی تجارت را ثابت كند . اصولا" ، در زمان سلجوقیان ارتباطات تجارتی ایران توسعه بسیار یافت .
در راهها كاروانسراها و خوابگاهها ساخته شد و برای اینكه در بیابانها كاروانها راه را گم نكنند ، برجهای بلند ( بعضی تا چهل گز – بیست و پنج متری – ارتفاع ) بنا شد كه هنوز هم در فهرج بم نمونه آن باقی است . مردم آسایش داشتند ،چنانكه در كرمان – زمان قاورد – نان صدمن به یك دینار فروخته می شد .
در عصر سلجوقیان، به خصوص ملكشاه، گروه مذهبی مقتدری كه به اسماعیلیه یا سبعیه (بعضا قرمطی) معروف اند پدید آمد. در بسیاری از موارد ، كوشش ملكشاه و هم وزیرش خواجه نظام الملك طوسی بر این بود كه این گروه را منزوی یا ریشه كن كنند .
این طایفه به خصوص در قهستان ( قائنات ) و همچنین ماورای البرز ( الموت ) پایگاههای بزرگ یافته بودند و این حسن صباح بود كه در رجب سال 483 ه..ق. بر قلعه الموت استیلا یافت . وی سازمان فداییان اسماعیلی را بنیان نهاد و چنانكه می دانیم ، سرانجام خواجه نظام الملك به دشنه یكی از همین فداییان اسماعیلی به قتل رسید ( در صحنه كردستان ، رمضان سال 485 ه.ق. ) . نعش وی را به اصفهان حمل كردند و در آنجا به خاك سپردند .
در زمان ملكشاه و به كوشش خواجه نظام الملك طوسی بود كه پادشاه سلجوقی در بغداد ، دارالاماره خاص داشت . ملكشاه سالی چند ماه زمستان را در بغداد می گذراند و چنانكه می دانیم ، سرانجام یكی دو ماه بعد از قتل نظام الملك ، ملكشاه نیز در بغداد در گذشت ( نیمه شوال سال 485 ه.ق. ) و جسدش را به اصفهان آوردند . علاوه بر آن ، برای نخستین بار حوزه قدرت پادشاهان سلجوقی تا حرمین شریفین - مكه و مدینه - 5487 نیز گسترش یافت و هر سال هدایا و نذورات بسیار توسط شاه و وزیر او خواجه نظام الملك ، به مكه می رسید . همچنین ، قدرت و نفوذ خلفای فاطمی كه تا آن روزگار در مكه و مدینه زیاد شده بود ، كاهش یافت .
قدرت سلجوقیان مركزی ( عراق ) بعد از ملكشاه كم كم كاستی گرفت و میان بركیارق بن ملكشاه ( فوت صفر سال 498 ه.ق. ) و محمد بن ملكشاه ، ( فوت ذیحجه سال 511 ه.ق.) بارها زد و خورد روی داد و مملكت در شرف تجزیه واقع شد .
حكومت طولانی سلطان سنجر بر خراسان ( 490 ه.ق. تا 522 ه.ق. ) كه مدتی از آن را در ایام اختلافات برادران ، در این ولایت حاكم بود ، اغلب در زد و خوردهای محلی گذشت و آخرین بار كه به سمرقند لشكر كشید ، ارسلان خان ( خان سمرقند ) رسما" از اطاعت وی سرباز زد و جیحون مرز رسمی شد . سنجر ناچار شد به بسیاری از شهرهای تسخیر شده ،مجددا" لشكر بكشد . چنانكه در شوال سال 511 ه.ق. به غزنین تاخت و بهرامشاه غزنوی را دست نشانده خود ساخت و در جمادی الاول سال 513 ه.ق. در ساوه با سلطان محمود – برادرزاده اش – به جنگ پرداخت .
سنجر در سال 524 ه.ق. مجددا" به سمرقند لشكر كشید تا خان سمرقند را مطیع سازد . همچنین ، به علت طغیان" اتسز " ، پسر قطب الدین محمد خوارزمشاه كه دست نشانده سنجر بود ناچار به خوارزم نیز لشكر كشید ( ربیع الاول سال 533 ه.ق.) و قلعه هزار اسب را تسخیر كرد هر چند اتسز را به دست نیاورد .
در صفر سال 536 ه.ق. سنجر برای آرام كردن ماوراءالنهر به جنگ گورخان قراختایی رفت . در این جنگ بود كه در محل قطوان ( شش فرسخی سمرقند ) از قراختاییان شكست خورد و همسرش اسیر شد و خود ترمذ گریخت .
لشكر كشیهای دیگر او به خوارزم ( 528 ه.ق.و 542 ه.ق.) هیچ كدام نتیجه دلخواه نداشت و ضعف عمومی دولت سلجوقی باعث شد كه طوایف " غز " ، از تركمانان ساكن ماوراءالنهر ، كم كم قدرت و قوت بیشتر یافتند و شروع به بی رسمی در ولایات شرقی نمودند . در آخر كار ، به توصیه موید الدین آی ابه – حاكم نیشابور – سنجر به جنگ غزها رفت و در این جنگ سنجر شكست خورد و به دست امرای غز اسیر شد . حدود یك سال در اسارت بود تا در سال 551 ه.ق او را ازاد كردند . اما اندكی بعد بیمار شد و در چهاردهم ربیع الاول سال 552 ه.ق. وفات كرد و در مرو شاه جهان ( پایتخت ) ، او را به خاك سپردند. دیگر امرای ساجوقی ،مانند محمود بن محمد سلجوقی ( فوت 525 ه.ق.) هر چند گاه گاهی كروفری با خلفای بغداد ( المسترشد، و الراشدب بالله ) نیز داشته اند ، اما هیچ كدام قدرت قابل توجهی نیافتند . ركن الدین ابوطالب ، طغرل بن محمد ( طغرل دوم ) ، در مبارزات میان شاهزادگان سلجوقی گرفتار آمد . مسعود بن محمد ( فوت سال 547 ه.ق ) ملكشاه بن محمود ، محمد بن محمود بن محمد ( فوت سال 544 ه.ق. ) و ارسلان شاه بن طغرل ( فوت سال 571 ه.ق. ) اغلب با اتابك ایلد گز از اتابكان آذربایجان در زد خورد بودند. آخرین آنان ، ركن الدین ابوطالب طغرل بن ارسلا نشاه ، طغرل سوم سلجوقی بود . كه در جنگ با قتلغ اینانج در حوالی ری شكست خورد و كشته شد . سر او را پیش خلیفه الناصرلدین الله فرستادند ( ربیع الاول سال 590 ه.ق.) بدین طریق دولت سلجوقیان عراق به پایان رسید.
اتابكان و خوارزمشاهیان
5487ترتیب اداره مملكت پهناور ایران ( بعد از خارج شدن از استیلای عربها ) ، به صورتی درآمد كه ولایتهای ایران ،كمابیش به حالت نیمه مستقل امور خود را انجام می دادند . این ترتیب حكومت ، به خصوص در اواخر عصر غزنوی و در تمام دوره سلجوقی به صورت چشمگیری توسعه و گسترش یافت.
تركمانان سلجوقی به سبب وسعت ممالكی كه به دست آورده بودند ، اداره آن را از حالت تمركز خارج ساختند ، ( به خصوص كه خود نیز پایتخت ثابت نداشتند ). سلجوقیان به تناسب رعایت اوضاع زمان ،نیشابور مرو،اصفهان و اندك زمانی نیز ، بغداد را پایتخت خویش قرار دادند . البته ، این غیر از موقیعت سلجوقیان كرمان و سلجوقیان آناتولی است كه هر كدام پایتختهای خاص خود را داشتند ( اگر چه ،آن نیز به نوبه خود متغیر بود) . به عنوان مثال ،سلجوقیان كرمان هفت ماه گرم از سال را در كرمان ( بردسیر ) و پنچ ماه سرد را در جیرفت ( قمادین ) می گذراندند كه تا پایتخت زمستانی ، بیش از چهل فرسنگ ( 240 كیلومتر ) فاصله داشت .
پادشاهان سلجوقی ، اصولا" در دربار خود ریش سفیدان و مربیانی داشتند كه در اداره مملكت با آنان مشورت می كردند . بعضی از این افراد " اتابك " ( معلم یا مربی ) 5487 بعضی امیرزادگان سلجوقی نیز بودند. برای اداره ولایتهای دور دست 5487 گاهی بعضی از این اتابكان را مامور می ساختند ، چنانكه طغتكین پسر تاج الدوله تتش را در سال 479 ه.ق. مامور دمشق ساختند ، و عماد الدین زنگی ( از غلام زادگان سلطان ملكشاه سلجوقی ) ماموریت موصل را یافت . همچنین ، ایلدگز ( اتابك ارسلان شاه سلجوقی ) به آذربایجان رفت ، وسلغز به فارس و اتابك موید الدین آی آبه به نیشابور و اتابك سام و عزالدین لنگر به یزد فرستاده شدند .
بیشتر این اتابكان موقیعت خود را تا زمان حمله مغول به ایران حفظ كرده بودند و بعضی از آنان، مانند اتابكان فارس و اتابكان آذربایجان، بعد از مغول نیز تا سالها در ولایتهای مذكور حكومت داشتند. مهمترین و معروفترین این اتابكان، اتابكان خوارزم بودند كه به خوارزمشاهان و خوارزمشاهیه نیز شهرت یافته اند .
خوارزم ، كه در كتیبه های هخامنشی به صورت هوارزمیا و بعد از اسلام به صورت خوراسمیه نیز آمده است ، نام ناحیه ای است در سفلای جیحون. حدود آن ناحیه از حوالی دریاچه آرال تا سواحل دریاچه خزر و نواحی ابیورد ،از شرق در تمام سواحل سیحون ، ادامه می یافت و پایتخت آن خوارزم خوانده می شد .
این منطقه نزدیك دریاچه آرال وشامل دو قسمت بوده است : قسمت شرقی كه معمولا ترك نشین بود و قسمت غربی رودخانه كه اورگنج خوانده می شد و فارس زبانان در آنجا ساكن بودند. پهنای رودخانه جیحون در این نواحی گاهی به دو فرسنگ می رسید . این دو شهر در زمان حمله مغول بیشتر به صورت ویرانه درآمدند . معروفترین اتابكان در تاریخ ایران ، اتابكان خوارزمشاهی بودند . اصولا"بعد از اسلام ( به خصوص در زمان غزنویان ) ، حكام خوارزم همان عنوان پیش از اسلام خود ، یعنی خوارزمشاه ر ابه دنیال نام خود داشتند ، چنانكه آلتون تاش در زمان سلطان محمود كه حاجب بزرگ او بود و حكومت خوارزم 5487 را یافت به همین لقب ملقب گردید . قبل از او نیز مامون و علی بن مامون ومامون بن محمد ، همین عنوان را داشتند . در روزگار سلجوقیان ، انوشتكین غرجه ( كه طشت دار سلاطین سلجوقی بود ) به اشاره سلطان ملكشاه سلجوقی به امارت ولایت خوارزم منصوب شد ( 470 ه.ق . ) و در واقع ، خراج ولایت خوارزم مخصوص طشت خانه سلجوقیان بود .
در سال 490 ه.ق. قطب الدین محمد – ازاولاد انوشتكین غرجه – به تایید امیر حبشی ( پسر آلتون تاش حكمران خراسان ) به سمت خوارزمشاهی معین شد. او تا سال 522 ه.ق. عنوان حكومت خوارزمشاه را به خود اختصاص داد.
پسر او ، اتسز ( اتسز = نمیرا ،آنكه باید زنده بماند ) با لقب علاء الدوله هم این سمت را به ارث یافت . او با سبطان سنجر پادشاه مقتدر سلجوقی در گیری پیدا كرد و سلطان سنجر ( در سالهای 533 ، 536 و 542 ه.ق. ) سه بار ناچار شد به خوارزم لشكر كشی كند . هر چند در هر سه بار اتسز مغلوب شد ، اما به علت عذر خواهی مورد بخشش قرار گرفت و به دلیل ضعف سلطان ، در كار خود ابقاء شد .
بعد از این تاریخ هم كه سلطان سنجر گرفتار شورشهای داخلی و حملات قراختاییان و غزها در شرق ایران بود ، دیگر فرصت نیافت به خوارزم لشگر كشی 5487 كند . از این پس ،حكومت خوارزمشاهیان در حوزه ای وسیع به صورت مستقل ادامه یافت .
بعد از مرگ اتسز ، پسر او – ایل ارسلان – به حكومت رسید ( 551 ه.ق. ). سپس سلطانشاه – فرزند ایل ارسلان – چند صباحی حكم راند ( 568 ه.ق. ) تااینكه برادرش – علاء الدین تكش – او را از خوارزم بیرون راند و خود مستقیما خوارزمشاه شد .
علاء الدین در سال 569 ه.ق. با موید الدین آی آبه ( اتابك نیشابور ) به جنگ پرداخت و او را به قتل رساند .طغانشاه – فرزند موید الدین – هر چند در نیشابور به حكومت نشست ، اما همیشه مورد حمله خوارزمشاهیان قرار داشت. سرانجام ، طغانشاه از ملك دینار غز شكست خورد و حكومت مویدیه در نیشابور پایان یافت .
جنگهای معروف علاء الدین 5487 تكش، در چند جا یاد شده است: نخستین در نیشابور با سلطانشاه برادرش( 585 ه.ق. ) و بار دیگر، جنگ او با برادر در مرو ( 589 ه.ق.) صورت گرفت . لشگر كشی دیگر او به بخارا برای سركوبی تركان قبچاقی ( 591 ه.ق .)انجام شد . هر چند سپاهیان او به علت گرما و تشنگی اغلب هلاك شده و سلطان شكست خورده برگشته است .
جنگ دیگر او در سال (590 ه.ق.) با سلجوقیان عراق بود كه در حوالی ری با طغرل سوم ( آخرین پادشاه سلجوقی ) جنگید و او را شكست داد . خوارزمشاه پس از آن تا همدان نیز پیش رفت . آن گاه ،همدان و اصفهان را به قتلغ اینانج سپرد.
در جنگی كه میان سپاه خلیفه و لشكریان خوارزمشاه در حوالی ری و ساوه به سال 591 ه.ق. روی داد ، لشكر خوارزم تا خوار عقب نشستند . خوارزمشاه در سال 596 ه.ق. پسر خود تاج الدین شاه – را حاكم اصفهان كرد، و پسر دیگرش – سلطان محمد را حكومت خراسان داد . وی در 19 رمضان سال 596 ه.ق. در گذشت . پس از وی سلطان محمد – پسرش – جانشین پدر شد .
در زمان این پادشاه ، وضع ولایتهای ایران دچار آشفتگی بود . كرمان كه به تسلط ملك دینار عز در آمده بود ( اگر چه چند صباحی به تسلط خوارزمشاهیان نیز در آمد ) به علت حملات طوایف شبانكاره و اتابكان فارس ، از حیطه تسلط خوارزمشاهی خارج شد ( 599 ه.ق. ) . سلطان غیاث الدین (حاكم غور ) به تحریك خلیفه " الناصر لدین الله " بر خوارزمشاه شورید و قسمتهایی از خراسان را از آن خود كرد .
همچنین ، به تحریك خلیفه ، بعضی روسای اسماعیلیه از جمله جلال الدین حسن اسماعیلی در قلاع الموت و رودبار ادعای خود سری كردند. این رفتارها باعث شد تا سلطان محمد خوارزمشاه به فتوای جمعی از علمای ماوراء النهر، نام ناصر خلیفه را از خطبه انداخت و فرمان داد كه یكی از سادات حسینی ترمذ را به عنوان خلافت دهند و خطبه به نام او خوانند . سپس در زمستان سال 614 ه.ق. به همراه سپاهی از طریق همدان عازم جنگ با خلیفه عباسی شد . اما ، سپاهیانش به علت سرمای شدید در اسد آباد همدان دچار تلفات بسیار شدند و چون در شرق ایران آشفتگیهای پدید آمده بود ، سلطان محمد به مرو بازگشت ( محرم 615 ه.ق. ) سلطان محمد خوارزمشاه از سال 613 ه.ق. 5487 5487 5487 5487 5487 گرفتار حملات طوایف مغول در شرق ایران شده بود ، تا اینكه در سال 615 ه.ق. شهر كاشغر به تصرف مغولان در آمد. سلطان هر چند خود را به ماوراء النهر رساند ، اما در برابر لشكر مغول قادر به مقاومت نبود و همچنان از برابر آنان می گریخت . وی در شوال سال 617 ه.ق. در جزیره " آبسكون " ( در دریاچه خزر ) بیمار شد و درگذشت .
فرزند او جلال الدین منكبرنی ، كوشش بسیار كرد كه در برابر مغولان نیرویی فراهم آمورد ، اما توفیق نیافت . او در جنگ پروان ( نزدیك كابل ) از لشكر مغول شكست خورد و به سند گریخت . وی در نزدیكی سند از چنگیز شكست دیگری خورد و به دهلی رفت تا شاید از امرای آن دیار كه با خانواده خوارزمشاهی قوم خویش بودند كمك بگیرد . اما كار او به جایی نرسید و از طریق كرمان و فارس خود را به اصفهان و آذربایجان رساند . در 28 رمضان سال 627 ه.ق. از سلطان علاء الدین كیقباد ( از سلاجقه روم ) در ارزنجان شكست خورد . در آذربایجان سپاه مغول به او رسیدند و در دیار بكر ، آخرین جنگ با آنان در گرفت و سلطان شكست خورد . او از جنگ جان به سلامت برد ، اما در میافارقین به صورتی ناگهانی به دست جمعی از كردان به قتل رسید ( نیمه شوال سال 628 5487 ه.ق. ) . بدین ترتیب سلسله خوارزمشاهی پایان یافت .
اتابكان آذربایجان - 5487 اتابكان آذربایجان بعد از ایلدگز ، عبارت بودند از : نصر الدین محمد جهان پهلوان ( 568 ه.ق. ) ، مظفر الدین قزل ارسلان ( 582 ه.ق. ) نصر الدین ابوبكر ( 587 ه.ق. ) مظفر الدین اوزبك ( 607 ه.ق. ) و آخرین آنان ، اتابك قزل ارسلان بن اوزبك معروف به اتابك خاموش بود . ( 622 ه.ق. ) . او به جلال الدین خوارزمشاه تسلیم شد و در الموت به سال 626 ه.ق. در گذشت .
اتابكان فارس یا سلغریان - 5487سنقربن مودود ( كه در خدمت طغرل سلجوقی بود ) به حكومت فارس رسید و قلعه اصطخر و اشكنوای را مركز حكومت خود قرار داد ( 543 ه.ق.) پس از او ،به ترتیب اتابك زنگی ( 577 ه.ق. ) ،تكله ( 571 ه.ق. ) اتابك سعد ( 591 ه.ق. ) ابوبكر و محمد به حكومت رسیدند و آخرین آنان ، ابش خاتون بود كه از سال 662 ه.ق. تا سال 686 ه.ق. حكومت راند . این حكومت توسط امرای مغول منقرض شد .
اتابكان لرستان – اتابكان لرستان بزرگ یا امرای هزار اسبی ، از حدود سال 543 ه.ق. به حكومت رسیدند . معروفترین آنان افراسیاب بود كه در زمان غازان خان شهرتی داشت . پایتخت آنان ایذج بود و قلمروشان تا حدود بصره و شوشتر و اصفهان توسعه پیدا كرد . حكومت این اتابكان در زمان مغولان نیز ادامه داشت . سرانجام ، در زمان تیمور به وسیله ابراهیم بن شاهرخ منقرض شدند ( 827 ه.ق. ) .
اتابكان لر كوچك هم كه شهرتی یافتند ،محلی متمركز نداشتند و اغلب ییلاق و قشلاق می كردند . معروفترین ایشان ، شجاع الدین خورشید نام داشت ( 580 ه.ق ). قلمرو آنان گاهی تا حدود بغداد نیز كشیده می شد. حكومت آنان تا روزگار صفویه ادامه داشت و بیش از بیست امیر داشته اند و در زمان شاه تهماسب صفوی منقرض شدند . (949 ه.ق.) .
اتابكان شام – اتابكان جزیره و شام با حكومت اتابك عماد الدین زنگی (پسر آق سنقر، حاجب یكی از غلامان ملكشاه) شروع شد . ( 478 ه.ق. ). او در حلب حكومت یافت و بیشتر در جنگهای صلیبی با مسیحیان در نبرد بود . پسرانش ، نورالدین محمود و سیف الدین غازی ، سالها در موصل حكومت راندند. سرانجام ، مغول بر جزیره و شام دست یافت و خاندان زنگی موصل منقرض شد .
اتابكان موصل – اتابكان موصل ،معروف به امرای بك تكین ، از جانب عماد الدین زنگی به حكومت سنجار برگزیده شدند و حران ، تكریب و اربل جزو حكومت آنان بود . ( از 539 ه.ق. تا 630 ه.ق. ) . معروفترین آنان ، مظفر الدین كوكبوری نام داشت كه با صلاح الدین ایوبی معاصر بود . حكومت آنان در زمان حمله مغولان خاتمه یافت .
مـغـول
موقعیت نا مساعد اقتصادی، ازدیاد نفوس و بدی آب و هوا، آسیای مركزی را همواره به مهاجرت وامی داشته و این حركتها در دو جهت صورت می گرفته است: اول، مهاجرت به جنوب كه باعث تشكیل دولتهای مختلف در چین گردید. دوم، مهاجرت به غرب كه در دو سوی شمال و جنوب دریای خزر انجام می شد .
راه شمال خزر همیشه مورد استفاده اقوام آسیای مركزی در طول تاریخ بوده است، ولی راه جنوب خزر، به سبب وجود حكومتهای مقتدر ایرانی، تا انقراض ساسانیان به دست عربها، مسدود ماند. با گسترش تدریجی اسلام در این قلمرو و قبول آن به وسیله همین اقوام ،راه جنوب خزر نیز برای ورود آنان گشوده شد .
اقتصاد شبانی حاكم بر این نواحی ، ضعیف شدن حاكمیتهای مراكز تمدن ، گسترش كشاورزی و محاصره شدن صحرانشینان ، راهی برای آنان جز حركت به سوی مراكز تمدن و ثروت باقی نگذاشت . علت سیاسی نیز در حملات صحرانشینان موثر بوده ، ولی نیاز اقتصادی عامل اصلی حركتها بوده است. این حملات تا قرن شانزدهم میلادی ادامه داشت ، اما بعد از آن دیگر صورت نگرفت . زیرا با پیدایش اسلحه آتشین ، مراكز تمدن قدرت یافتند و تقریبا به عمر حاكمیت صحرانشینان در تاریخ خاتمه دادند .
مشكلات زندگی، صحرانشینان را مجبور می كرد كه از راههای دیگری نیز شكل زندگی خود را بهبود بخشند و تجارت، یكی از راههای مهم كسب در آمد برای همین اقوام بوده است . راه ابریشم درآمد قابل توجهی برای صحرانشینان تامین می كرد . این درآمد ، تنها صرف تامین امنیت و راحتی كاروانها نمی شد، بلكه محافظت از كاروانها در طول راهها هم به عهده صحرانشینان بود .
چنگیز در اوایل قرن سیزدهم میلادی (هفتم هجری قمری) اتحاد قبیله ای خود را تكمیل و امنیت راههای تجاری قلمرو خود را تامین نمود. سپس برای تامین اقتصاد قبایل زیر فرمان خود حركت را آغاز كرد. حملات اولیه چنگیز به كشور چین بود كه با سقوط پكن (خانبالیق) پایان یافت. وی ادامه تسخیر چین را به عهده امراء و جانشینان خود گذاشت و متوجه غرب گردید. چنگیز برای گشودن راه ارتباط تجاری غرب كه برای اقوام آسیای مركزی نقش حیاتی داشت با ایجاد روابطه با خوارزمشاهیان در صدد گشودن این راهها برآمد. ولی ، عملكرد نادرست خوارزمشاهیان باعث حملات زود رس مغول به دنیای غرب گردید .
حملات مغول ( همانند سایر اقوام آسیای مركزی ) در دو سوی شمال و جنوب خزر دنبال شد. در حملات اولیه مغول ، خراسان ویران گردید. حملات بعدی مغول در زمان جانشینان چنگیز دنبال شد. پس از نابودی آخرین مقاومت خوارزمشاهیان و تصرف نواحی قفقاز، ارمنستان و گرجستان، به آناتولی توجه شد. مغولان در نبرد مشهور "كوسه داغ" در 14 محرم سال 641 ه.ق. پس از شكست دادن سلجوقیان آناتولی به استقلال آنان خاتمه دادند . سلجوقیان آناتولی ، از این تاریخ تا متلاشی شدن كامل آنان در اوایل قرن هشتم هجری ، تنها توانستند به صورت یك حكومت تابع به موجودیت خود ادامه دهند .
حمله به روسیه نیز به فرماندهی با تو – فرزند جوجی – از سال 627 تا 640 ه.ق. ادامه یافت . بدین ترتیب ،از رودخانه ایرتیش تا كوههای كارپات زیر نفوذ اولوس جوجی در آمد .
امرای مغول در راس قوای نظامی خود ، دشتهای مغان واران را در مسیر سفلای رودخانه ارس وكورا اقامتگاه قرار دادند ، زیرا تامین علوفه در این قلمرو از سایر نقاط مناسبتر بود. به همین سبب ، ایلخانان نیز پس از مستقر شدن در ایران در این منطقه اقامت گزیدند و از همین مرغزاران شمال شرقی آذربایجان بود كه مدت یك قرن بر ایران حكمرانی نمودند .
با مرگ اوگتای – جانشین چنگیز – كشور گشایی مغول عملا متوقف شده بود. با بركناری فرزندان اوگتای و قدرت یافتن فرزندان تولی به كمك فرزندان جوجی ، منكو فرزند تولی به مقام خانی برگزیده شد. منكو در قوریلتای ( مجلس مشورتی ) سال 651 ه.ق. در كنار " اونون " تصمیم گرفت كه یكی از برادرانش ( موسوم به قوییلای ) را مامور فتح بقیه چین كند و برادر دیگرش ، هولاكو ، را به ایران بفرستد تا پس از فتح مراكز اسماعیلیه و بغداد، كه دو كانون سیاسی و مذهبی خطر ساز برای حاكمیت مغولان بودند، به خصوص اسماعیلیه كه به علت در دست داشتن قلاع مستحكم در مسیر راههای تجاری، امنیت راهها را مختل كرده بودند، فتوحات مغول را در بین النهرین و سوریه دنبال كند. خانهای آسیای مركزی – تا استقرار ایلخانان در ایران – مركزی برای اداره امور خراسان و مازندران دایر نموده بودند ( طوس ) . از این كانون بود كه دولتمردان ایرانی نظیر خاندان جوینی با استفاده از عدم آگاهی مغولان به مملكت داری، وارد دستگاه مغولان شدند .
هولاكو با ورود به ایران، در سال 654 ه.ق. (1256 م.) مراكز اسماعیلیه و در سال 656 ه.ق. (1258 م.) بغداد را تصرف نمود و در ادامه پیشروی خود به سوی غرب، وارد سوریه گردید. پس از تصرف شهرهای حلب و دمشق در سال 658 ه.ق. در محلی به نام "عین جالوت" از سلاطین ممالیك مصر، كه پس از سقوط بغداد به بزرگترین كانون سیاسی – مذهبی مسلمانان تبدیل شده بودند، شكست خورد. پس از این نبرد، حدود قلمرو هلاكو با ممالیك روشن گردید . سوریه و فلسطین در دست ممالیك باقی ماند و ساحل غربی رود خانه فرات مرز طرفین را تشكیل داد.
مغولان ایران به علت تابعیت خود نسبت به خان بزرگ مغول ، نام ایلخان ( تابع خان ) بر خود گذشتند . به دلیل محصور شدن ایلخانان در مشرق به وسیله اولاد جغتای در مرزهای ماوراء النهر و تركستان شرقی و غربی كه رودخانه جیحون ( آمودریا ) همیشه سرحد بین متصرفات این دو خانوادگی بود و از طرف جنوب شرقی به رود سند و پنجاب كه در زمان چنگیزخان به تصرف مغولان درآمده بود ، و از سوی شمال غربی به قفقاز و مرزهای در بند كه توسط فرزندان جوجی اداره می شد . ادامه پیشروی آنان برای گشودن قلمرو جدید و برقراری راه ارتباطی شرق دور با شرق مدیترانه غیر ممكن گردید . ولی ، مرزهای اولاد چنگیز با هیچ معاهده ای مشخص نشده بود و با وجود تقسیماتی كه خود چنگیز انجام داد ، حكومت گسترده او تنها به عنوان دولتی شمرده می شد كه از نظر قانون صحرانشینان ، سهم تمام اولادخان بود .
عدم موفقیت مغولان در مقابل ممالیك ، نزدیكی آنان را به دنیای مسیحیت كه از قرنها قبل در میان مغولان نفوذ كرده بودند (چنانكه بسیاری از زنان خانها از قبایل مسیحی مغول وترك بودند) مهیا ساخت. دنیای مسیحیت نیز به علت شكست در مقابل ممالیك و از دست دادن شهرهای شرق مدیترانه در جنگهای صلیبی – به علت وجود دشمن مشترك – به مغولان نزدیك شد. مكاتبات دنیای غرب با مغولان و اعزام مداوم سفرا به دربار یكدیگر در ادامه این سیاست بود كه در زمان جانشینان هولاكو نیز (حتی پس از قبول اسلام) همواره ادامه یافت . اما به علت نبودن اتحاد میان دول اروپایی و ضعیف شدن ایلخانان همكاری فرزندان جوجی با ممالیك و حملات فرزندان جغتای از شرق (به خصوص پس از اسلام آوردن فرزندان جوجی و جغتای) سیاست ایلخانان با شكست مواجه شد .
احاطه شدن ایلخانان به وسیله دنیای اسلام متوقف شدن حركت آنان و بروز مشكلات اقتصادی ایشان را مجبور به قبول اسلام و انجام بعضی از اصلاحات اقتصادی ، اجتماعی و تجاری نمود . این دگرگونی باعث برچیده شدن رسوم قبلی مغولان گردید . حتی غازان نیز پس از قبول اسلام نام " محمود را انتخاب كرد و عناوین خانهای بزرگ را از سكه ها حذف و خود را از تابعیت آنان رها ساخت . تسامح دینی مغولان سقوط بغداد وجود دولتمردان بزرگ ایران در دربار مغول وجود دانشمندانی كه در كانونهای امن از حملات مغول جان سالم به دربرده بودند ،بالاخره ،علاقه مغولان به بعضی از علوم نظیر نجوم طب و تاریخ نگاری زمینه رشد این دانشها را در زمان ایلخانان مهیا ساخت .
این امر تا آنجا قوت یافت كه بزرگترین رصد خانه عالم اسلامی در زمان هولاكو در مراغه احداث گردید . همچنین ،با ارزش ترین كتب تاریخی ،در زمان مغول نوشته شده . قبول اسلام و جذب شدن مغولان در فرهنگ برتر ایرانی تمایل آنان را به تشیع بیشتر نمود . قبول تشیع از طرف اولجایتو و احداث بناهای با عظمتی در شهرهای مراغه تبریز و سلطانیه باعث فراموشی تدریجی آداب و رسوم مغولی و شروع پیوستگی تركان و مغولان و یكی شدن ایشان در ایران گردید .
ضعیف شدن حاكمیت مغول و شورش امرای ترك و مغول در آناتولی و سركوبی آنان همچنین مهاجرت بی وقفه تركان به آناتولی كه پس از نبرد ملازگرد ( 1071 ه.ق. ) آغاز شده بود و همواره ادامه داشت و زمینه حملات بعدی آنان را به دنیای مسیحیت فراهم ساخت .
حاكمیت نیرومند ایلخانان با آمدن هولاكو به ایران آغاز شد و مرگ ابو سعید ، فرزند اولجایتو در سال 736 ه.ق. به پایان رسید . در زمان آخرین ایلخان ، مملكت با جنگهای داخلی تهدید می شد . جوانی و بی تجربگی ابو سعید و شكل گیری حكومتهای مقتدر محلی كه پس از واگذاری اراضی به امرا و حكام قدرت گرفته بودند و عدم نیاز به قدرت مركزی و همچنین به طریقتهای مختلف امكان فعالیت داد . از این تاریخ دو خاندان خویشاوند امیر چوپان در تبریز و آل جلایر در بغداد قدرت گرفتند و شروع به مبارزه نمودند. همچنین با اینكه بسیاری از شاهزادگان مغول و شاهزاده خانمی هم به عنوان خان از طرف امرای مقتدر به حكومت رسیدند اما حكومت ایلخانان عملا" به پایان خود رسیده بود . قلمروهای دور از مركز نظیر آسیای صغیر ارمنستان گرجستان و هرات از حكومت مغول جدا شدند .
حكومتهای محلی زیادی در ایران قدرت را به دست گرفتند . آذربایجان مورد حمله آلتین اردو ( اردوی زرین )قرار گرفت . ایران نیز در درگیریهای حكومتهای محلی ، با مشكلات زیادی مواجه شد . تمایلات گریز از مركز زمینداران بزرگ و مبارزه آنان باب یكدیگر به منظور كسب قدرت و گسترش نهضتهای مردمی منجر به سقوط كامل ایلخانان در سال 754 ه.ق. گردید . ارزیابی عواقب و نتایج حملات مغول در سه مرحله به طور اختصار بیان می شود :
مرحله اول ( از سال 617 تا 689 ه.ق. ): انحطاط عظیم اقتصاد ایران تقلیل مساحت اراضی مزروعی، مهاجرت توده ها، سقوط زندگی شهری، تجدید تقسیم اراضی ، رشد دامداری و گرایش به سوی اقتصاد طبیعی .
مرحله دوم ( از سال 694 تا سال 726 ه.ق. ) : رونق كشاورزی بر اثر اصلاحات غازان خان و جانشینانش ،تثبیت میزان مالیات ، پذیرفتن سنن ایرانی ، گسترش اراضی خصوصی به زیان اراضی دولتی .
مرحله سوم ( از سال 726 تا 782 ه.ق. ) : از هم پاشیدگی مركزیت طلبی ، شروع جنگهای خانگی ، باز گشت مجدد هرج و مرج ، و گسترش قیامهای روستاییان و كشاورزان .
در زمینه فرهنگی نیز با شكل گیری دولت ایلخانی روابط بین ممالك اسلامی مركز و مغرب آسیا با چین رو به افزایش نهاد . با ارتباط ایران و چین ، بسیاری از دانشها و هنرهای طرفین نیز مبادله گردید . به عنوان مثال می توان از نفوذ معماری عهد سلاجقه و بنی عباس در چین و همچنین ،تاثیر معماری چینی در ایران ( به خصوص در زمینه شكل گنبد ها ،و رنگ آبی شفاف در كاشی كاری ) نام برد .
با تشكیل حكومت گسترده و یكپارچه مغول از اقیانوس كبیر تا مدیترانه و ارتباط نزدیك مغولان با دنیای مسیحیت ، امكان ارتباط شرق به غرب تامین گردید و این امر سبب شد كه اروپاییان از دانش و امكانات شرق آگاهی بیابند و در صدد پیدا كردن راهی غیر از قلمرو اسلامی برآیند . در پی این هدف ،راه شرق توسط اروپاییان از طریق دریا گشوده شد.
سامانـیان
5487
سامانیان نزدیك صد سال ( از 287تا 389 ه.ق.) در قسمتی از ایران كنونی با بخش عمده ای از افغانستان و آسیای میانه فرمانروایی كردند. قلمرو این حكومت ، تقریبا" تمام حوزه انتشار زبان فارسی را در بر می گرفت. البته به استثنای آنچه در آن مدت در تصرف آل بویه ، آل زیار و برخی سلاله های حاكم در نواحی غربی سواحل خزر و در آذربایجان و حدود اران ( آنچه امروز جمهوری آذربایجان خوانده می شود ) واقع بود . این قلمرو وسیع ، در ایران كنونی شامل خراسان ، سیستان ، كرمان ، در بعضی اوقات نواحی گرگان ، طبرستان ( مازندران ) ، ری ، قزوین و زنجان نیز می شد. ذكر نام شهرهایی كه در این حوزه و در خارج از آن به مناسبت رویدادهای مربوط به فرمانروایی این سلسله در تاریخها آمده است، تصوری از قسمت قابل ملاحظه قلمرو این دولت مستقل ایرانی را در قسمتی از قرون نخستین اسلامی به دست می دهد. از جمله است: اسبیجات (در مشرق سیحون) ، چاچ (تاشكند) ، كش و نخشب (شمال شرقی جیحون)، گرگانج (جرجانیه، خیوه در جانب غربی جیحون)، كاث، خوارزم (در جانب شرقی جیحون)، طراز(طلاس )، بخارا. سمرقند، اشروسنه (مشرق سمرقند)، فرغانه (شمال شرقی سمرقند)، چغانیان (جیحون علیا)، بلخ، ترمذ، مرو، مروالرود، هرات، بادغیس، گنج رستاق، سیستان، قهستان، كرمان، باورد (ابیورد)، نسا، خوجان (قوچان ، استوار)، طوس، نیشابور، قومس، بیهق، گرگان، آمل، ساری، چالوس، ری، قزوین و زنجان. حكومت بر حوزه ای بدین وسعت كه در سراسر آن زبان فارسی دری یا لهجه های ایرانی تكلم می شد. همچنین، فرهنگ و تمدن و سنتهای ایرانی در تمام آن رایج و متداول و مقبول بود . طبعا" وظیفه حمایت از فرهنگ ایرانی را كه لازمه حمایت از مردم تمام این نواحی بود ، بر عهده اهتمام این قرار می داد. اما ، اینكه فرمانروایان این سلسله یا اخلاف آنان نسب خود را به بهرام چوبین، سردار معروف ساسانیان می رسانیدند (هر چند صحت آن محل بحث است)، حاكی از توجه آنان به وظیفه حفظ و نشر میراث سنتهای ایرانی است. به هر حال، جد بزرگ فرمانروایان این سلاله كه نام ایشان منسوب به عنوان اوست ، از دهقانان بلخ و از بقایای خاندانهای بزرگ ایرانی در خراسان و ماورالنهر بود. وی به علت انتساب علاقه به ملك بالنسبه وسیعی در نواحی بلخ – به نام سامان – مشهور به " سامان خداه" بود. از زمانی كه اسلام آورد، ( در اوایل خلافت عباسیان ) مورد حمایت و علاقه امرای خراسان و تایید دستگاه خلافت بغداد واقع شد . آن هم ، به سبب فرزندان و نوادگانش بود كه در كار ضبط خراج و امنیت بلاد ،به حاكم اسلامی خراسان كمكهای قابل ملاحظه ای كردند . چنانكه مامون در مدت اقامت در خراسان و بعد از آن، چندتن از آنان را كه از اولاد اسد بن سامان خداه بودند ، در سمرقند و فرغانه و چاچ و هرات حكومت داد ( 204 ه.ق.) . بعدها در عهد فرمانروایی طاهریان نیز در خراسان ، اخلاف اسد و به خصوص فرزندان احمد بن اسد ، همچنان نیابت حكومت آل طاهر را در بعضی از نواحی ماوراءالنهر حفظ كردند . 5487 ر
مقارن عهد قیام یعقوب لیث و برادرش عمرولیث صفاری، ماوراء النهر به نیابت از طاهریان در دو تن از نوادگان اسد بن سامان خداه بود یعنی نصربن احمد ( 261ه.ق.) و برادرش اسماعیل بن احمد ( 271 ه.ق.) . این دو بلاد واسطه از جانب طاهریان و مع الواسطه از جانب خلیفه بغداد، ولایت ماوراء النهر را اداره می كردند. وقتی خلیفه به درخواست و اصرار عمرولیث صفار ( كه خود را وارث و صاحب قلمرو طاهریان می دانست)، ماوراء النهر را هم كه در عهد طاهریان اسما جزو حوزء حكومت آن سلاله محسوب می شد به صفار سیستان داد، پنهانی اسماعیل بن احمد را كه بعد از برادرش نصربن احمد فرمانروای مستقل تمام ماوراء النهر به شمار می آمد نیز به مقاومت در مقابل عمرولیث كه خلیفه مایل به تحكیم قدرت او در خراسان و ماوراء انهر نبود تشویق كرد . لاجرم بین صفار و امیر سامانی كشمكش در گرفت و در جنگی كوتاه كه در حوالی بلخ بین فریقین روی داد عمرو لیث مغلوب و اسیر شد . خلیفه هم حوزه امارت طاهریان را در خراسان كه بعد از انقراض آنان به دست صفاریان افتاده بود ، به قلمرو سامانیان الحاق كرد. از آن پس ، اسماعیل بن احمد و اخلاف او با حفظ امارت ماوراء النهر ، امیر خراسان نیز خوانده شدند ( 287ه.ق.) . 5487 ر
از آن پس ، نه تن از سامانیان ، كه شامل اسماعیل بن احمد و اعقاب او می شد ، به عنوان امیران خراسان در ماوراء النهر و سراسر نواحی شرقی ایران سلطنت كردند . همچنین ، در نواحی شرقی ماوراء النهر هم تا ماورای سیحون به بسط و توسعه فتوحات و نشر قلمرو اسلام در نواحی ترك نشین غیر مسلمان آن نواحی پرداختند . با آنكه تختگاه آنان تا پایان امارت همچنان در بخارا باقی ماند ، فرمانروایی آنان در تمام ماوراء النهر و خراسان ، نقش آنان را در رویدادهای عمده تاریخ ایران قابل ملاحظه ساخت. سامانیان، در اوایل دولت خویش با علویان طبرستان و در اواخر آن، با آل بویه در گیریهایی پیدا كردند. این در گیریها در هر دو مورد ایشان را پشتیبان دستگاه خلافت و مدافع مذهب تسنن نشان داد و محبوب متشرعه و رعایای سنی این بلاد ساخت. نام و لقب نه تن از پادشاهان این سلسله با توالی و مدت امارتشان ، از این قرار است : 5487 ر
ر1 ) اسماعیل بن احمد ، امیر ماضی (295 – 279ه.ق.) ر
ر2 ) احمد بن اسماعیل ، امیر شهید ( 301 – 259 ه.ق) ر
ر3 ) نصربن احمد ، امیر سعید ( 331 – 301 ه.ق.) ر
ر4 ) نوح بن نصر ، امیر حمید ( 343 – 331 ه.ق.) 5487 ر
ر5 ) عبد الملك بن نوح ، امیر رشید ( 350 – 343 ه.ق.) 5487 ر
ر6 ) منصوربن نوح ، امیر سدید ( 365 – 350 ه.ق.) 5487 ر
ر7 ) نوح بن منصور ، امیر رضی ( 387 – 365 ه.ق.) 5487 ر
ر8 ) منصور بن نوح ( 389 – 387 ه.ق.) 5487 ر
ر9 ) عبدالملك بن نوح ( 389 – 389 ه.ق.) 5487 5487 ر
ظهور نشانه های انحطاط در دولت سامانیان، با غلبه غلامان ترك بركارها و سلطه آنان بر مناصب نظامی در درگاه ایشان آغاز شد. شورشهایی كه در دربار بخارا به وجود آمد و تا حدی ناشی از برخورد بین اهل سپاه و اهل دیوان بود، این انحطاط را تسریع كرد. انقلابات خراسان كه از ناسازگاری امرای ترك با یكدیگر و با سیاست تمركز دیوان بخارا و امیر سامانی نشاًت می گرفت، خراسان را به تدریج از سلطه سامانیان خارج كرد و ماوراء النهر را نیز دچار تزلزل ساخت. سرانجام، ماوراء النهر هم با تحریكات مدعیان، مورد تجاوز ایلك خانیان ترك واقع شد. در طی حوادث، قلمرو سامانیان بین ایلك خانیان و غزنویان تقسیم شد. با كشته شدن امیر ابراهیم بن نوح ( 395 ه.ق.) معروف به امیر منتصر كه آخرین مدعی امارت آن سامان و آخرین مبارز جدی برای احیای آن بود دولت سامانیان پایان 5487 یافت. دولت سامانیان با ادامهً سیاست طاهریان در اظهار تبعیت اسمی و تادیه خراج نسبت به خلیفه، موفق شد هم موضع خود را در نظر عامه مسلمین قلمرو خویش مشروع و مقبول سازد و هم در عین وفاداری به سنتهای اسلامی، در احیای ماثر و حفظ مواریث قومی و باستانی ایران، (تا حدی كه با ظواهر سنن اسلامی معارض نباشد) اهتمام قابل ملاحظه و موفق به جای آرد.بدین گونه مروج و محیی زبان فارسی و فرهنگ ایرانی هم، در مقابل دشواریهایی كه در این كار وجود داشت، بود. حتی تعدادی از شاعران و نویسندگان بزرگ ایران اسلامی تحت حمایت آنان قرار گرفتند. تعدادی از ایشان نیز، بعضی آثار خود را به تشویق آنان به وجود آوردند یا به آنان هدیه كردند. رفتار آنان با علماء، به خصوص مبنی بر رعایت حرمت وتحكیم بود. همچنین از بعضی امیران این خاندان نیز اشعار فارسی به جای مانده است. گشتاسپنامه دقیقی در عهد دولت ایشان در خراسان به رشته نظم كشیده شد. و فردوسی طوسی بعدها بر اساس گشتاسپنامه دقیقی ، شاهنامه خود به پایان برد .ر
صـفاریان
261 -287
دولتی كه به وسیله یعقوب لیث و كمك برادرانش علی بن لیث و عمر بن لیث در سیستان پا گرفت، اولین حكومت مستقل یا مستقل گونه اسلامی ایران بود. این حكومت قدرت طاهریان را، به رغم میل خلیفه، از خراسان منقرض كرد و با خلع طاعت خلیفه و خروج بر او، قسمتی از ایران را تحت تصرف خود درآورد. البته، بغداد به دوام آن حكومت راضی نبود و وجود آن را هم به سختی تحمل می كرد. اما، در قلمرو بالنسبه وسیعی كه ایشان به دست آوردند، مورد قبول و حمایت اكثریت رعایا واقع گشتند .
بنیانگذار این دولت، یعقوب بن لیث، مانند پدر و شاید اجدادش به طبقات محترفه (پیشه ور) منسوب بود. عنوان صفار (رویگر = مسگر) كه در حق وی و سلسله فرمانروایان خاندان او معمول شد. در واقع انتساب او و برادرانش را به این حرفه نشان می دهد. معهذا، اینكه بعدها، موجب نسب نامه ای كه تبار لیث رویگر را به پادشاهان قدیم ایران می رساند (كه در مورد خاندان او در افواه افتاد) محبوبیت او و خاندانش را در آن ایام نزد اكثریت اهل سیستان نشان می دهد .
رویگرزاده سیستانی همراه برادرانش، عمرو و علی در جوانی عیار پیشه شد. در اغتشاشات سیستان كه منجر به برخورد عیاران شهر با خوارج ولایت گشت، با غلبه بر رقیبان سیستان را تحت سلطه خویش در آورد (253 ه.ق. ). چون خلیفه حاضر نشد حكومت او را بر خراسان تایید كند، یعقوب كه خود را فرمانروای واقعی خراسان و تمام قلمرو طاهریان می دانست، با خلیفه از در تهدید در آمد. بعد از تسخیر مجدد فارس كه تا آن زمان چند بار آنجا را به تصرف در آورده بود، از طریق خوزستان عازم فتح بغداد شد. اما، در دیرالعاقول (نزدیك بغداد) از سپاه خلیفه شكست خورد (262 ه.ق.) و به اهواز عقب نشینی كرد. معهذا، قبل از آنكه برای جبران این شكست و حمله مجدد به بغداد آمادگی بیابد، در جندی شاپور بیمار شد و در همان جا نیز در گذشت ( شوال 265 ه.ق. ) .
بعد از وی، برادرش عمرو از جانب سپاه سیستان به امارت برداشته شد. وی بلافاصله به مصلحت وقت نسبت به خلیفه اظهار اطاعت كرد. خلیفه هم چون در آن ایام درگیر قیام " صاحب الزنج " در نواحی بصره و عبادان ( آبادان ) بود، چاره ای جز آنكه حكمرانی وی را در فارس، خراسان و سیستان به رسمیت بشناسد نداشت. معهذا، چون قلبا از امارت صفاریان كه مبنی بر خروج و خلع طاعت بود رضایت نداشت، چندی بعد حكومت خراسان را به نام محمد بن طاهر امیر مخلوع سابق طاهری شد. با آنكه چندی بعد خلیفه خراسان را كه همچنان در تصرف عمرو بود همراه با فارس و كرمان به وی داد ( 275 ه.ق. )، عمرو از خلیفه فرمانروایی ماوراء النهر را نیز طلب كرد. البته، این منطقه سابقا جزو قلمرو طاهریان بود و در این ایام اسماعیل بن احمد سامانی در آنجام حكومت داشت. خلیفه هم با بی میلی و با تشویق پنهانی اسماعیل به مقاومت در مقابل صفار، در خواست او را اجابت كرد. در جنگی كه بعد از دریافت فرمان خلیفه در حدود بلخ بین او و سپاه سامانی در گرفت، عمرو مغلوب و گرفتار شد و سپاهش نیز منهزم گشت (ربیع الاول 287ه.ق.). عمرو را از بخارا به بغداد روانه كردند . خلیفه او را به زندان فرستاد كه او چندی بعد در همان زندان وفات یافت ( 289 ه.ق. )
با آنكه بعد از عمر، نواده اش طاهربن محمد و برادرزادگانش لیث بن علی و محمدبن علی چند سالی ( 298-288 ه.ق.) سلطه خاندان صفار را در سیستان حفظ كردند، سرانجام سامانیان آن ولایت را به قلمرو خویش ملحق كردند. هر چند بعد از سامانیان هم سیستان چندی به قلمرو غزنویان الحاق یافت، باز محبوبیت و نفوذ خاندان صفار كه بر خاطره فرمانروایی یعقوب مبتنی بود همچنان، ادامه داشت، حتی این محبوبیت قرنها بعد ( 885 ه.ق.) سیستان را نسبت به فرمانروایی محلی امیران این خاندان علاقه مند نشان داد. در هنگامی كه قرنها از انقراض طاهریان و سامانیان و غزنویان و حتی خلفای عباسی می گذشت، اخلاف لیث و فرزندان او در سیستان همچنان چیزی از حیثیت و قدرت و فرمانروایی اجداد خود را حفظ كرده بودند . 5487
نقش صفاریان قدیم به خصوص یعقوب، در احیای فرهنگ زبان فارسی قابل ملاحظه بود. بر وفق روایت "تاریخ سیستان" اولین شعر رسمی كه به زبان فارسی گفته شد به تشویق و الزام یعقوب و به وسیله دبیر او محمد بن وصیف سكزی ( سیستانی ) سروده شد .
ساسانیان
حكومت خاندان ساسانی در ایران ، پس از انقراض دولت پارتی (اشكانی) به مدت چهار قرن دوام یافت. در تاریخ آغاز حكومت اردشیر اول ، نخستین شاهنشاه ساسانی ، میان محققان اختلاف جزئی (در حدود سه سال) است. ما در اینجا محاسبه " نلدكه " را بر محاسبات دیگران ترجیح و آن را ملاك قرار می دهیم . بنا به محاسبه نلد كه ، نخستین سال شاهنشاهی اردشیر اول ساسانی (یعنی ، سالی كه در آن به شاهنشاهی رسید) با بیست و پنجم و بیست وششم سپتامبر سال 226 مسیحی (مطابق با سال 538 سلوكی) آغاز می شود كه سال حكومت دولت ساسانی بر سرتاسر ایران است و پایان حكومت این خاندان ، در سال 651 یا 652 م. است كه سال كشته شدن یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی در مشرق ایران است . بنابر این ، حكومت ساسانیان بر ایران بیش از چهار صد سال (426 سال) ادامه داشته است .
در این چهار صد سال ، دولت ساسانی یكی از دو دولت بزرگ جهان متمدن آن روز (در آسیای غربی) بوده است كه مرزهای آن در مشرق ، تا دره رود سند و پیشاورو در شمال شرقی ، گاهی تا كاشغر كشیده شده بود . در شمال غربی ، تا كوههای قفقاز و دربند در ساحل دریای خزر و گاهی هم ، تا دریای سیاه می رسید و در مغرب ، رود فرات به طور كلی مرز این دولت با حكومت روم و جانشین آن یعنی روم شرقی با بیزانس بود . البته ، گاهی این مرز خیلی فراتر از رود فرات می رفت و گاهی هم به این سوی فرات منتهی 5487 می شد ، ولی صرف نظر از كششها و فشردگیها می توان رود فرات را مرزی طبیعی میان دو دولت بیزانس و ساسانی دانست .
دولت بیزانس كه در مشرق متصرفات خود با دولتی نیرومند مانند دولت ساسانی سروكار داشت و آن را قویترین خصم خود می دانست ، گرفتاریهای زیادی هم در مغرب و هم در شمال متصرفات خود به خصوص در اروپا داشت . این گرفتاریها ، مانع از می شد كه دولت بیزانس همه هم و توجه خود را مصروف مرزهای شرقی خود كند و به همین سبب ، دولت ساسانی، مانند دولت اشكانی ، توانسته بود پایتخت خود را تیسفون در كنار دجله قرار دهد و از نزدیكی پایتخت به مرزهای دشمن ، بیمی نداشته باشد . دولت ساسانی هم، در مشرق و شمال مرزهای خود، گرفتاریهای زیادی داشت كه گاهی به مرحله خطرناك وتهدید كننده ای می رسید . بدین گونه ، سیاست خارجی دولت ساسانی در سرتاسر این جهان قرن، در روابط با شرق و غرب خلاصه می شد. اما دولت ساسانی در این مدت خود را به حد كافی 5487 نیرومند نشان داد و توانست مملكت ایران را از آسیبهای مخرب و خطرناك نگه دارد و در داخل مملكت برای مردم ایران ، زندگی مرفه قرین با امنیت تامین كند .
این حكومت ، فرهنگی در زمینه سیاست و مملكت داری و اخلاق و روابط سالم اجتماعی و هنر به وجود آورد كه پس از انقراض و اضمحلال سیاسی ، اثرات خود را در نسلهای بعدی و فرهنگی اقوام مجاور، به طور بارزی نشان داد.
با اینكه دشمنان شناخته شده دولت ساسانی ، دولت متمدن بیزانس و دولتهای نیمه متمدن شمال ومشرق كشور بودند ، سقوط این دولت نه از سوی این دشمنان بلكه از جانبی بود كه هرگز انتظار آن نمی رفت و آن دولتی بود كه با آنكه جنبه نظامی آن از اقوام بیابان گرد بود ، ولی بنیه سیاسی و اجتماعی آن برپایه بینش دینی و فكری نیرومندی بود كه دولتها و دشمنان دیگر ساسانی فاقد آن بودند . دولت اسلامی كه در اوایل قرن هفتم میلادی در مدینه ، تشكیل شده بود ، از جهت روحی و معنوی چنان قوی بود كه تسلط آن بر ممالك مجاور ، مانند تسلط اقوام با دیه نشین و صحرانورد دیگر ، موقتی نبود، بلكه چنان عمیق بود كه با همه گسستگی و ضعف سیاسی و نظامی آن ، پس از دو قرن سلطه ، اثرات معنوی و فرهنگی آن هنوز هم ادامه دارد. زادگاه دولت ساسانی ، " ایالت " پارس بود. چنانكه معلوم است، در دولت پارتی یا اشكانی در ایالات و ولایات مختلف ایران ، حكومتهای محلی نیمه مستقلی بودند كه از لحاظ سیاست خارجی ، تابع دولت مركزی بودند كه دولت سلطنتی بود و در راس آن شاهنشاه قرار داشت . در ایالت پارس نیز ، چنین حالتی وجود داشت . از این پادشاهان آن ، مانند اردشیر ، دارا ، منوچهر (در صورتهای قدیمی آن) روی آن نوشته شده و این نشان می دهد كه یاد پادشاهان هخامنشی و اساطیری در میان حكام محلی زنده بوده است . وجود بناهای عظیم تخت جمشید و بناهای دیگر ، در زنده بودن خاطرات گذشته در میان فرمانروایان پارس ، به طور قطع موثر بوده است . بر روی سكه های قدیمتر ، عنوان این پادشاهان به خط آرامی " فرتركه " است . بر این سكه ها ، نقش پادشاه نشسته بر تخت یا ایستاده در برابر آتشگاه با درفشی كه به احتمال همان درفش كاویان است دیده میشود .بنابر تاریخ طبری (كه منقول از خدای نامه است) در اواخر حكومت اشكانیان ، در ایالت پارس حكام متعددی بوده اند و در ناحیه استخر ، حكومت در دست خاندان بازرنگی بوده است . در این زمان كه مقارن ظهور اردشیر بوده ، مردی به نام گزهر (گوچثر ، گوی چهر) از این خاندان حكومت داشته است.
ساسان كه نام خاندان ساسانی از اوست ، به گفته طبری ، صاحب (نگهدار) آتشكده استخر بوده است كه به نام آتشكده ناهید یا آناهید معروف بود . در كتیبه سه زبانه كعبه زرتشت كه به دستور شاپور اول – پادشاه ساسانی – نقش شده است ، ساسان عنوان " خدا " دارد كه به معنای خدای آفریننده جهان نیست ، بلكه عنوان سلطنتی باید باشد (مانند اعلیحضرت . رجوع شود به " میراث ایران " ، فرای ، ص208 و نیز كلماتی چون خانه خدا و كدخدا و در مقیاس بالاتر یعنی كشور خدا = پادشاه) . شاپور در این كتیبه خود را نیز " خدا " ولی پرستنده مزدا خوانده كه دلیل كافی بر این است كه مقصود از " خدا " معنای مصطلح امروزی آن نبوده است . شاپور پدرش اردشیر را نیز خدا و پرستنده " مزدا " و شاهنشاه ایرانیان معرفی كرده ، در حالی كه خود را " شاهنشاه ایرانیان و جز ایرانیان " خوانده و جد خود بابك را، فقط شاه نامیده . این به آن معنی است كه بابك فقط یك حاكم یا شاه محلی بوده وحكومت اردشیر از سرزمین واقعی ایرانیان تجاوز نكرده بوده است . همچنین ، فقط شاپور در این كتیبه نذورات و قربانیهایی برای ارواح خاندان و خویشان سلطنتی دستور داده ، از ساسان نام برده ولی او را " شاه " نخوانده . می توان از این نكته چنین استنباط كرد كه آنچه در كارنامه اردشیر بابكان و در شاهنامه فردوسی آمده (درباره اینكه ساسان پدر واقعی اردشیر بوده است) به حقیقت نزدیكتر است . در این دو روایت كه قسمت بیشتر آن افسانه است، ساسان از نسل شاهان كیان معرفی شده كه پس از آوارگی ودربه دری پدرانش ، از هند به ایران آمده و چوپان بابك پادشاه پارس شده و بابك پس از دیدن خوابی، دختر خود را به ساسان داده و اردشیر از این ازدواج به وجود آمده و بابك او را پسر خود خوانده است. به همین سبب ، شاپور در كتیبه خود صورت رسمی را ، كه اردشیر پسر بابك بوده، آورده ، اما از ساسان به عنوان جد بزرگ خود یاد نكرده است . البته بودن ساسان ازنسل 5487 كیانیان و آوارگی اجداد ساسان و چوپان او افسانه است. 5487 5487
بابك نیز ، بنابر روایت طبری ، منصب روحانی ریاست آتشكده آناهید را دارا بود و از زنش كه رودك یا روتك نام داشت، اردشیر به وجود آمد. البته، بابك پسر دیگری هم به نام شاپور داشته كه ظاهرا" بزرگتر از اردشیر بوده است . گزهر یا گوچثر ، پادشاه بازرنگی ، غلامی اخته به نام " تیرا " داشت كه " ارگبذ " شهر دارابگرد بود. (ارگبذ به معنی كوتوال یا صاحب و دارنده قلعه می باشد) . بابك كه هنوز شاه یا حاكم نبود ، و فقط نگهدار آتشكده استخر بود ، از گزهر خواست كه تیرا فرزند او (اردشیر) راتربیت كند تا بتواند پس از او ، ارگبذ دارابگرد گردد. اردشیر پس از تیرا ارگبذ دارابگرد شد، ولی به آن اكتفا نكرد و حكومت خود را به تدریج به شهرهای مجاور بسط داد و سرانجام برخود گزهر عاصی شد و از پدرش بابك خواست تا او گزهر را بكشد . بابك ، پس از تحقق خواست اردشیر ، از اردوان ، شاهنشاه اشكانی نیز خواست كه مقام گزهر و خاندان بازرنگی را به او دهد. اردوان با این كار موافقت نكرد، ولی بابك به این مخالفت وقعی ننهاد . زیرا، سلطنت اشكانی در حال ضعف بود و برای شاهنشاهی آن ، دو مدعی یكی به نام بلاش و دیگری به نام اردوان وجود داشت. در سالنامه سریانی اربل آمده است كه بلاش (چهارم 5487) پادشاه اشكانی با پارسیان جنگید و پارسیان چندین بار شكست خوردند تا آنكه آنان با مردم ماد و پادشاهان آدیابنه و كركوك متحد شدند و سرانجام دولت پارت را برانداختند . از این گفته برمی آید كه بابك در آغاز مخالفت با اشكانیان ، از ایشان شكست خورده بود . پس از مرگ بابك ، شاپور (پسر بزرگتر او) به حكومت رسید ، ولی اودر اثر حادثه أی كشته شد واردشیر حكومت پارس را به دست آورد ومخالفان خود را در پارس یكی پس از دیگری مغلوب كرد و بعد از آن به كرمان حمله برد و پادشاه آن را كه بلاش نام داشت ، دستگیر نمود . پس از آن ، یكی از پسران خود را كه اردشیر نام داشت حاكم كرمان كرد و سپس ، بر سواحل خلیج فارس مسلط شد. اردوان شاهنشاه اشكانی ، پس از شنیدن اعمال خود سرانه اردشیر ، نامه تهدید آمیزی به او نوشت و پادشاه اهواز را مامور كرد كه او را دستگیر كند . پادشاه اهواز در محل اردشیر خره (از نواحی پارس) از ابر سام (فرستاده اردشیر) شكست خورد. اردشیر به اصفهان حمله كرد و پادشاه آن را كه " شاذشاپور" نام داشت ، اسیر كرد . پس از آن ، بر خوزستان و میسان (در واقع در جنوب عراق و مصب دجله و فرات) دست یافت .
میسان با میشان یا مسنه و خاراكنه ، از دیرباز برای خود دولتی مستقل داشت كه البته از شاهنشاه اشكانی اطاعت می كرد. تاریخ تصرف میسان یا مسنه ، در سال 223 مسیحی بوده است . جنگ سرنوشت ساز میان اردوان و اردشیر در صحرای " هرمزدجان " یا " هرمزدگان " روی داد كه موقعیت آن معلوم نیست ، ولی آن را در خوزستان دانسته اند.
" ویدن گرن " خاور شناس سوئدی ، آن را در گلپایگان امروزی می داند . پسر اردشیر – شاپور- در جنگ با اردوان شجاعت زیادی از خود نشان داد و " داد بنداذ " كاتب یا وزیر اردوان را به دست خود كشت . پس از شكست قطعی اردوان ، ارمنستان و بین النهرین و ماد بزرگ با آذربایجان به دست اردشیر افتاد . اردشیر بر تیسفون ، پایتخت دولت اشكانی ، در ساحل دجله ، دست یافت و آن را پایتخت خود قرار داد .
در ساحل غربی دجله ، از دیر باز شهر سلوكیه وجود داشت كه در سال 312 پیش از میلاد به وسیله " سلوكوس نیكاتور " بنا شده بود و از مراكز فرهنگی و بازرگانی مشرق زمین بود . این شهر در سال 164م. از سوی رومیان ویران گردید و به همان حال بود تا آنكه اردشیر پس از فتح تیسفون آن را از نو باز ساخت و نام آن را " وه اردشیر " یا " به اردشیر " گذاشت . همان كه آن را به عربی " بهرسیر" میخواندند و از جمله هفت شهر پایتخت ساسانیان گردید كه به سریانی " ماحوزی " و به عربی " مداین " خوانده می شد. 5487 تصرف ارمنستان به دست اردشیر ، به آسانی صورت نگرفته است و بعضی می گویند: تصویری كه از اردشیر و شاپور در سر راه سلماس به ارومیه بر سنگ كنده شده ، به یاد بود فتح ارمنستان به دست اردشیر بوده است . شاید ، بتوانیم این نقش را از زمان شاپور اول بدانیم نه اردشیر ، زیرا فتح نهایی ارمنستان به دست اردشیر نبوده و در زمان شاپور اتفاق افتاده است . چنانكه گفتیم ، شاپور پدر خود (اردشبر) را در كتیبه كعبه زرتشت ، " شاهنشاه ایرانیان " و خود را " شاهنشاه ایرانیان و جز ایرانیان " خوانده است .
چنانكه قبلا" هم اشاره شد، شاهنشاهی اردشیر بنا بر محاسبه نلد كه 26 سپتامبر سال 226م. بوده است و این ، همان سالی است كه در آن اردشیر به سلطنت رسیده و مطابق است با سال 538 5487 سلوكی . شاید، این سال ، شكست اردوان و یا سال فتح تیسفون و پایتخت شدن آن باشد .بعضی تاریخ شكست اردوان را بنابر محاسباتی كه كرده 28 آوریل 224 م. گفته اند و در این صورت ، سال 226 م. باید سال تصرف تیسفون باشد كه شاهنشاهی اردشیر در آن روز مسجل شده است . اردشیر پس از فتح ولایات غربی ، متوجه مشرق ایران شد و سیستان و گرگان و ابرشهر (نیشابور) و خوارزم و مرو و بلخ را گرفت و به پارس بازگشت . در آنجا، پادشاهان كوشان و طواران و مكران رسولانی نزد او فرستادند و اظهار انقیاد كردند . این می رساند كه اردشیر به این نواحی نرفته است و چون اشكانیان را برانداخته بود ، ممالك و ایالات نیمه مستقل تابع یا با جگزار اشكانیان ، سلطنت تازه را به رسمیت شناخته اند . اردشیر در اواخر سلطنت خود ، شاپور را در حكومت شركت داد . و این از سكه هایی كه نیمتنه هر دو تن بر آنها نقش بسته است ، معلوم می شود .
در تاریخ طبری به پیروی از خدای نامه ، قیام اردشیر بر اشكانیان را به سبب باز گرداندن قدرت شاهان كیانی (هخامنشی) كه به دست اسكندر مقدونی بر افتاده بود و زنده كردن شكوه و جلال گذشته ایرانیان ذكره كرده است. در اینكه اردشیر از پارس ، زادگاه اصلی هخامنشیان، برخاسته بود و اینكه بناهای عظیم دوران شاهان ایران پیش از اسكندر همواره در چشم پارسیان بوده است ، شكی وجود ندارد. همچنین ، هیچ تردیدی نیست در اینكه اشكانیان را به سبب طرفداری از فرهنگ یونانی كه یادگار حمله اسكندر بود ، در پارس منفور می داشتند و این از اقدامات بعدی اردشیر در تقویت آیین زرتشتی و جاه طلبیهای او در بازگرداندن سرزمینهای شاهان هخامنشی معلوم می شود . از همین رو ، اردشیر پس از استوار ساختن موقعیت خود شروع به دست اندازی به متصرفات روم شرقی در سوریه كرد و در سال 230 م. نصیبین را گشود . رومیان در سال 232 م. به ارمنستان و بین النهرین حمله كردند و الكساند سوروس ، سپاه اردشیر را شكست داد ، اما ، كشته شدن او در سال 235 م. دولت روم را دچار آشفتگی كرد و اردشیر از این وضع استفاده نمود و در سال 238 م. نصیبین و حران را از رومیان گرفت . ظاهرا" ، در اواخر سلطنت اردشیر بود كه شهر " هتره " یا " الحضر" ، شهر مهمی در تكریت عراق، پس از مقاومت سختی به دست ایرانیان افتاد . بعضی ، فتح الحضر را به دست شاپور اول و آن را نتیجه خیانت دختر ضیزن (پادشاه الحضر) می دانند كه عاشق شاپور شده بود . این قصه افسانه ساختگی است ، ولی حقیقتی در آن هست وآن اینكه شهر الحضر قلعه مستحكمی بوده و تصرف آن به آسانی صورت نگرفته است .
اردشیر اول پس از 14 سال و ده ماه سلطنت از جهان رفت و پسرش، شاپور اول به جای او بر تخت نشست (در سالی كه آغاز آن سپتامبر سال 241م. مطابق با 538 سلوكی بود) .
اردشیر ، هم سرداری بزرگ و جنگجو و فاتح بود و هم پادشاهی با كفایت و سازنده و مدبر . او مملكت پهناور ایران را تحت اداره مركزی واحدی 5487 درآورد و شهرهای زیادی را بنا و یا باز سازی كرد ، و به نام خود نامید . وی در تامین آسایش و رفاه و نظم مملكت كوشید و آیین زرتشتی را قدرت تازه ای بخشید . همچنین ، از آنجا كه اجداد و شاید خود او روحانیت داد و این معنی در استوار داشتن موقعیت او و شاهان بعدی ساسانی ، نقش مهمی داشت و موجب ثبات و پایداری آن گردید .
اردشیر ، یك حكومت ملی بر پایه فرهنگ ایرانی بنا نهاد و جلو نفوذ فرهنگ یونانی را كه از زمان سلوكیان و اشكانیان به تدریج در ایران راه یافته بود گرفت . به همین سبب ، در تاریخ ایران باستان یك چهره درخشان و استثنایی است و دوام حكومت ساسانی در چهار قرن ، به طور حتم نتیجه سیاست اصیل و خردمندانه اوست . او شهرهای " اردشیر خره " و " رام اردشیر " و " ریوارد شیر " را در ایالت پارس بنا نهاد وشهر "كرخا " را در " مسنا " (میسان) بازسازی كرد و آن را " استر آباد اردشیر " نام نهاد . همچنین در آن منطقه " وهشت آباد اردشیر " را ساخت كه بعدها در قرن اول هجری ، شهر " بصره " درجای آن ساخته شد. از شهرهای دیگری كه به او نسبت می دهند ، " هرمزداردشیر " است در خوزستان كه بعدها " هرمشیر " خوانده می شد و در " بحرین " (در قسمت ساحل شرقی عربستان) " پسا اردشیر گ است كه " خط " نامیده می شد و در شمال عراق ، " نودارشیر " یا " حزه " است .
فتوحات بزرگ در بیرون از مرزهای ایران در زمان شاپور اول ساسانی روی داد . شاپور كارهای شاهانه خود را در كتیبه سه زبانه" كعبه زرتشت " در نقش رستم ، جاودانی ساخته است . او پس از آنكه پدرش (اردشیر) را از نژاد خدایگان و شاهنشاه ایران خوانده ، خود را نیز پرستنده مزدا و شاهنشاه ایرانیان و غیر ایرانیان نامیده و ممالكی را كه زیر تصرف او بوده چنین بر شمرده : " ایالات پارس ، پارت ، خوزستان (سوزیانا) ، دشت میسان (مسنه) ، آسورستان (عراق) ، آدیابنه (حدیب ، نوت خشتركان یا نوداردشیر = موصل) ، عربستان (بیت عربایه ، نصیبین و نواحی مجاور آن) ، آذربایجان (آتروپاتنه) ، ارمنستان ، گرجستان ، ماخلونیا (لازیكا) ، بلاسگان (دشت مغان) تا قفقاز و دشت آلبانی (اران) و تمام سلسله جبال البرز ، ماد ، هوركانیا (گرگان) ، مرگیانه (ناحیه مرو) ، آریه (هرات) ، و ممالك ماورای آن كرمانیا (كرمان) ، سكستان (سیستان) ، تورن (طواران) ، مكران ، پارادنه (بلوچستان) ، سند و ممالك كوشان تا مقابل پشكیبور (پیشاور) و تا مرزهای كاشغر ، سغدیانه و تا شكند، و آن سوی دیگر دریا (در جنوب) عمان . شاپور می گوید : " ما امراء وحكام همه این بلاد متعدد را با جگزار و مطیع خود ساختیم " .
پس از آن شاپور فتوحات خود را در جنگ با رومیان شرح می دهد و می گوید: پس از آنكه ما در حكومت خود مستقر شدیم ، " گوردیان قیصر " سپاهی از گوت ها و ژرمن ها ترتیب داد و به آسورستان (عراق) حمله كرد . در مسیخه واقع در آسورستان ، نبرد سختی در گرفت و قیصر گوردیان كشته شد و ما سپاه روم را نابود كردیم . رومیان ، فیلیپ را به قیصری برداشتند و او بر سر آشتی آمد و پانصد هزار دینار، تاوان جنگی پرداخت ، مسیخه را (كه در آن پیروز 5487 شده بودیم) " پیروز شاپور " نام كردیم (همان انبار دوره اسلامی) . قیصر روم باز گری كرد و به ارمنستان زیان وارد ساخت ، ما هم به متصرفات او حمله بردیم و در " باربلیسوس " (شهر بالس) شصت هزار سرباز رومی را شكست دادیم و سوریه را به باد غارت دادیم و این شهر را از رومیان گرفتیم : آناثا (عانه) ، برثه اروپان (قربه) ، برثا اسپورك (حلبیه) ، سورا ، باربلیسوس ، هیراپولیس (منبج) ، حلب ، قنسرین، افامیه ، رفنیه ، زوگما ، اوریما ، گینداروس ، ارمناز ، قابوسیه ، انطاكیه ، خوروس ، سلوقیه ، اسكندرون ، اصلاحیه ، سنجار ، حما ، رستن ، زكویر ، دولوك ، صالحیه ، بصری ، مرعش (گرمانیكیا) ، تل بطنان ، خز ، و از كاپادوكیه : ستله و دومان و ارتانگیل و كلكیت و سوئیدا و فراآتا ، كه جمعا" سی و هفت 5487 شهر با دشتهای آن می شود .
در طی جنگهای سوم با روم ، هنگامی كه ما به " حران و رها " حمله ور شده بودیم ، قیصر " والریان " روی به ما آورد . او از شهرهای اروپا و آسیا سپاهی جمع كرد كه در حدود هفتاد هزار تن می شد . در آن سوی حران و رها جنگ بزرگی روی داد كه در آن ما قیصر والریان را به دست خود اسیر و عده ای از سران سپاه و سناتورها و افسران و صاحب منصبان را در بند كردیم و آنان را به ایالت پارس بردیم. پس از آن ، سوریه و كیلیكیه و كاپادوكیه را ویران كردیم و سوزاندیم . در این جنگ ، شهرهای سمیساط ، اسكندرون ، كاتابولون ، ایاس ، مصیصه ، مالون ، آدانا ، طرسوس ، ایچل و … عین زربه ، نیكوپولیس ، انامور ، زلینون و … سلفكه ، توانا … قیصریه ، ارگلی و سیواس … و قرمان و قونیه را به تصرف در آوردیم ." (بسیاری از شهرها كه نامهای امروزیشان مشكوك بود ، از قلم انداخته شد) .
خلافت امویان و عباسیان
پس از شهادت حضرت علی(ع ) در رمضان سال 40 هجری و خلافت كوتاه مدت حضرت امام حسن (ع) و صلح او با معاویه، خلافت بر معاویه بن ابی سفیان كه از خاندن بنی امیه بود مسلم گردید. معاویه از سالهای پیش ، یعنی تقریبا از همان اوایل فتح شام و فلسطین از سوی عمر و بعد از سوی عثمان، والی دمشق بود. وی، پایه های حكومت خود را در شام استوار ساخته بود. به همین سبب، توانست پس از قتل عثمان با حضرت علی (ع) مخالفت كند و در برابر او بایستد. سرانجام، پس از جنگ صفین و ضعف قوای كوفه، حكومت خود را بر مصر نیز مسجل سازد. پس از آنكه معاویه به خلافت رسید، تحكیم اساس حكومت بنی امیه را آغاز كرد و برای پسرش یزید، از بزرگان و اشراف به استثنای چندتن از جمله ، حسین بن علی (ع ) و عبداله بن زبیر بیعت گرفت. او در سیاست خارجی هم موفق بود و بر متصرفات مسلمانان در ولایتهای تابع دولت بیزانس افزود. همچنین، نیروی دریای مهمی نیز در مدیترانه به بوجود آورد. معاویه با جلب افرادی مانند زیادبن ابیه و مغیره بن شعبه و عمرو عاص قدرت بنی امیه را در سرتاسر عالم اسلامی بسط داد . 5487
اگر چه این بسط و استحكام به قیمت زیرپا نهادن بسیاری از اصول اسلامی، از جمله ارثی ساختن خلافت و تبدیل دستگاه خلافت به سلطنت و پادشاهی و تعیین مبلغان برای تحقیر و توهین خاندان حضرت رسول اكرم (ص) و غیر آن تمام شد. معاویه در سال 60 هجری از دنیا رفت و خلافت پسرش یزید با كارهای خلافی، از قبیل قتل حسین بن علی ( ع ) و محاصره مكه آغاز شد ولی مدت زیادی به طول نینجامید و سرانجام یزید در سال 64 هجری در گذشت. 5487 5487 . پس از وی در نتیجه حوادثی خلافت بنی امیه به شاخه " مروانیان " انتقال یافت .
عبدالملك بن مروان پس از كشتن عبدالله بن زبیر، خلیفه مسلم و بلامنازع گردید . همچنین ، با مسلط ساختن مرد سفاك آهنینی مانند حجاج بن یوسف ثقفی، حكومت بنی امیه را استحكامی تازه بخشید. حكومت اسلامی در زمان خلافت عبدالملك و ولیدبن عبدالملك، به منتهای وسعت خود رسید. "قتیبه بن مسلم باهلی" سردار حجاج، بلاد شمالی خراسان و خوارزم و ماوراءالنهر و سغد را كه مركز آن سمرقند بود فتح كرد و تا نزدیكیهای كاشغر پیش رفت. همچنین، در زمان حجاج ایالت سند هم فتح شد. در جانب مغرب، مسلمانان تا سواحل اقیانوس اطلس پیش رفتند و اندلس (جنوب اسپانیا ) را متصرف شدند. طی خلافت نود ساله بنی امیه، اوضاع اجتماعی ایران دگرگون شد و اكثریت عظیم ایرانیان، دین اسلام را پذیرفتند. اما، ایرانیان تحقیر و توهین سرداران عرب را كه از خود حكام بنی امیه الهام می گرفتند تحمل نكردند. مردم خراسان با استفاده از خصومت میان قبایل عرب حاكم بر خراسان و ماورالنهر، جانب داعیان و مبلغان بنی عباس را گرفتند. بنی عباس به سبب خویشاوندوی نزدیكتر با حضرت رسول اكرم (ص ) خود را برای خلافت و حكومت شایسته تر می دیدند. در این راستا، ابومسلم سردار ایرانی توانست با حمایت ایرانیان و قبایل عرب مخالف، حكومت بنی امیه را سرنگون سازد و عباسیان را به قدرت برساند.
اگر چه منصور – خلیفه دوم عباسی – با قتل " ابو مسلم خراسانی " ناسپاسی خود را به این سردار بزرگ ظاهر ساخت، ولی برای استوار ساختن قدرت خود از این كار ناگزیر بود. با قتل ابومسلم، نه تنها نفوذ ایرانیان كه آغاز شده بود از میان نرفت، بلكه با ورود دبیران و وزیران ایرانی در دستگاه خلافت عباسی، نفوذ فرهنگی و سیاسی ایرانیان گسترش بیشتری نیز یافت. قتل برمكیان هم كه از خاندان اصیل ایرانی بودند، نتوانست جلو آن نفوذ را بگیرد درقرن سوم هجری، عنصر مهم دیگری وارد حكومت اسلامی شد. آن عنصر مهم، تركان بودند كه به صورت غلامان جنگی در دستگاه حكومتی وارد شدند و به تدریج، قدرت نظامی را از قوم غالب عرب گرفتند. 5487 این نفوذ تا بدان جا ادامه یافت كه عزل و نصب خلفا هم به دست آنان انجام می گرفت و هیچ خلیفه ای بی رضایت ایشان، نمی توانست كاری بكند .
این قدرت غلامان ترك در قرن چهارم متوقف شد و قدرت سیاسی و نظامی به دست "دیلمیان" كه ایرانی بودند افتاد. با آمدن سلجوقیان، قدرت نظامی و سیاسی تركان در عالم اسلامی، به طور قطع مسلم و مسجل گردید. در این زمان، ایرانیان به اداره امور مالی و دیوانی دستگاههای حكومتی پرداختند. اما، فرهنگ نوپا و نوبنیاد اسلامی به صورت عمده در دست ایرانیان بود. اگر چه ماده اصلی آن، قرآن و حدیث و زبان عربی و ماده مهم فكری آن یونانی بود. اما پرچمداران این فرهنگ در همه شاخه ها ایرانیان بودند. ایرانیان با اتكاء به 5487 فرهنگ قدیم و با اتكاء به گذشته نیرومند سیاسی، ملیت خود را در داخل حكومت اسلامی حفظ كردند. ایشان بر خلاف ملل مغلوب دیگر ، نه تنها در ملیت عرب مستهلك نشدند، بلكه ادبیات ملی بسیار غنی خود را نیز به وجود آوردند .
گفت و شنود قابل ملاحظه نخستین سفیر ایران در حبشه با امپراتور این كشور